تبليغاتX
حجاب=ازادی یا اسارت؟


امام حسين عليه السلام پيش از امامت  
در موضع گيرى هاى اجتماعى امامان در زمان هاى گوناگون تفاوت آشكار مشاهده مى شود. به لحاظ اين كه امامان از جهت روحيه و سجاياى اختلافى در اين جهت يكسان مى باشند، اين تفاوت موضع گيرى ها بازگشت به تفاوت جريان هاى اجتماعى دارد.
اين پندار باطل است كه خاستگاه اين تفاوت ها بازگشت به روحيات امامان داشته باشد. مثلا امام حسن عليه السلام فردى صلح طلب بوده است كه با بنى اميه مصالحه نموده است ! اما امام حسين عليه السلام فردى ستيزه جو بوده است كه در برابر آنان قد بر افراشته است ! اين باور صحيح از اوصاف و گ امامان نمى تواند باشد. زيرا جنگ و صلح با بنى اميه باز گشت به تفاوت ظرفيت ها و شرايط هر زمان دارد. در حقيقت در رابطه با حزب عثمانيه جنگ و صلح دو تاكتيك و دو استراتژى به حساب مى آيند هيچ كدام نمى تواند هدف قرار گيرد.
مسالمت هدف دين  
از ديدگاه دينى مى توان گفت كه مسالمت هدف زندگى است . يعنى دين براى جامعه يك زندگى توام با صلح و صفا و بدور از هر نوع خشونت و اعمال زور فراهم مى سازد. دين جامعه را به دو قسم عمده تقسيم مى نمايد، دين باور كه با وى بايد كمال رافت و مهربانى برخورد شود:
بالمومنين روف رحيم (82) و اما اخ لك فى الدين . (83) و بى دين ، نسبت به كسى كه دين باور نيست (يعنى دين اسلام را نپذيرفته است ) زندگى بر اساس مشتركات حقوق انسانى است كه : نظير لك فى الخلق (84) تنظيم مى گردد.
رهنمون دين اين است كه اگر طرف چالشگر، به صلح نظر افكند و تمايل نشان داد و اغوش صلح گشود، از ان استقبال نما، و ان جنحوا للسلم فاجنح لها.

دين  
دين رافت و مهربانى و تجلى شفقت است . آن كه دين را با پندار يا با رفتار خويش خشن معرفى مى نمايد از معارف دينى فرسخ ‌ها فاصله دارد.
البته اين باور پايه اى بدين معنا نيست كه دين از مظاهر فساد و توطئه و خيانت در غفلت است . زيرا با خيانت و توطئه و عناد و كينه توزى كه زمينه هاى فساد اجتماعى را فراهم مى سازند برخورد صحيح ، همان رويا روى و ريشه كن نمودن غده هاى فساد است .
بر اين اساس زندگى مسالمت اميز و توام با انس و الفت و برادرى و برابرى و يكسان در حقوق انسانى ، اساس و پايه زندگى اجتماعى دينى را شكل مى دهد. در عين حال همين موضوع در مورد يك جريان اجتماعى مانند حزب عثمانيه ممكن است تفاوت داشته باشد كه به توضيح ان مى پردازيم .
مسالمت يا ستيز با حزب عثمانيه ؟  
در مورد جريانى همانند جريان اجتماعى جزب عثمانيه همان گونه كه در بخش هاى بعدى خواهد آمد يك جريانى است كه با اصل و اساس دين در ستيز است . ايا با اين گونه جريان اجتماعى هم مسالمت هدف است ؟
در پاسخ اين سوال مى توان گفت جنگ يا مصالحه با جريانى همانند جريان حزب عثمانيه هيچ كدام هدف نمى تواند باشد. زيرا با اين گونه جريان چالشگر عليه اساس دين بايد مقابله شود تا فتنه و خطر ان را از جامعه زدوده گردد. مسالمت با اينان هدف نيست ، زيرا اينان همواره در صدد فرصت سازى و رساندن اسيب بر اساس دين مى باشند. بايد با اين گونه جريان ها مقابله شود، تا شر ان را از دين و امت اسلامى كوتاه گردد.
آنگاه ظرفيت ها و شرايط زمان ها متفاوت خواهد بود. گاهى اين هدف با مصالحه موقت با آنان تامين خواهد شد و گاهى با ستيزه با آنان .
در يك ظرفيت ممكن است بتوان با مصالحه توطئه همانند توطئه حزب عثمانيه را مهار نمود. يعنى همان موضع گيرى كه امام مجتبى عليه السلام در برابر آنان انجام داد. در يك شرايط ديگر ميتوان با ستيز با آنان و رسوا نمودن و آشكار ساختن چهره نفاق آنان ، شر انها را كوتاه ساخت ، يعنى همان كارى كه حسين بن على عليه السلام انجام داد.
بر اين اساس گر چه مسالمت هدف و اساس زندگى اجتماعى دينى را شكل مى دهد؛ اما نه با جريان خطرناكى همانند جريان حزب عثمانيه . با اين نوع جريان ها در زمان هاى گوناگون به فرا خور همان شرايط و ظرفيت ها بايد موضع گيرى شود.
تفاوت روش امامان عليه السلام  
با اين تحليل اين كه گفته شود تفاوت روش هاى اجتماعى و موضع گيرى هاى امامان به صفات خصوصيات خود آنان باز گشت دارد، سخنى بى پايه خواهد بود. زيرا خاستگاه اين تفاوت ها به ظرفيت ها و شرايط متفاوت جريانهاى اجتماعى هر زمان باز گشت دارد. به گونه اى امام حسين در زمان امام حسن همان موضع گيرى امام حسن را دارد و امام حسن نيز اگر در شرايط امام حسين زندگى مى نمود، همان موضع گيرى امام حسين عليه السلام را پيش مى گرفت .
به همين خاطر موضع امام حسين عليه السلام پيش از امامت خودش كه در دوران امامت ده ساله امام حسن سپرى شد، همان تاييد موضع گيرى هاى برادرش بود. همان گونه كه امام حسن عليه السلام با مصالحه موافقت نمود وى پيروى امام خويش برادر بزرگوارش امام حسن عليه السلام بود. وى نيز مصالحه را پذيرفت . ثم قال للحسين فبايع فقام و بايع . (86) اين كه برخى مى نگارند امام حسين صلح را بر نمى تابيد و بر امام حسن انتقاد مى نمود كه چرا با معاويه مصالحه نموده است (87)، سخنى بى پايه و بى اساس و ناشى از شناخت صحيح نداشتن از ويژگى هاى امامان است . زيرا موضع گيرى امام حسين در زمان امام حسن همان موضع گيرى برادرش مى باشد.
وقتى در زمان امامت خودش كه مدت ده سال با معاويه سپرى شد (از سال پنجاه تا شصت ) موضع گيرى همان تداوم موضع گيرى برادرش بود.
و خود مى فرمود با اين موقعيت شرايط نهضت عليه حزب عثمانيه فراهم نيست ، منتظر ماند تا مرگ معاويه فرا رسيد. (88)
سردار سپاه  
در مدت دوران پيش از امامت نيز اين گونه نبود كه حضرت از امور اجتماعى و جريان هاى سياسى منزوى باشد. بلكه در طول دوران جوانى و نيز ميان سالى كه هم زمان با خلافت خلفا و نيز امامت على بن ابى طالب عليه السلام و برادرش حسن مجتبى عليه السلام بود، همواره با پيروزى از امام خويش نقش محورى در مسايل اجتماعى و حتى نظامى ايفا مى نمود.
در جريان هاى زمان خلفا حتى در جنگ ها كه با مشاوره على عليه السلام شكل مى گرفت ، امام حسين همانند برادرش امام حسن سردار و فرمانده سپاه بود. (89)
در جريان انقلاب مردم مسلمان عليه عثمان نقش محورى در حراست از اسلام و جلوگيرى از فتنه ، على و اولاد على ايفا نمودند و حتى حسن و حسين نگهبآنان خانه عثمانيه گماشته شدند و در اين جريان مجروح شدند. (90)
و در هنگام حكومت دارى على عليه السلام از سرداران سپاه على در جنگ جمل و جنگ صفين حسن و حسين بودند كه جان خويش را سپر حراست از دين قرار داده بودند. حتى در جنگ صفين تا ان مقدار به خطر نزديك بودند كه امام على عليه السلام در حفظ و حراست آنان فرياد كشيد كه اين جوان را دريابيد تا دودمان رسول الله (ص ) با شهادت آنان پايان نيابد. املكونى عنى هذا الغلام لا يهدى فاننى انفس بهذبن يعنى الحسن و الحسين لئلا ينقطع بهما نسل رسول الله عليه السلام . (91) هر دو سردار در جبهه مى خروشيدند گر چه روى كرد سخن حضرت به امام حسن عليه السلام است .
اين تحليل كوتاه موضع گيرى امام حسين عليه السلام در برابر جريان هاى اجتماعى به ويژه حزب عثمانيه مى باشد. با توضيح اين نكته مى پردازيم به موضع گيرى هاى امام در رابطه با حزب عثمانيه در دوران بعد از معاويه كه بزرگترين چالشگرى و انقلاب فراگير را عليه اين حزب پديدار ساخت .
اين محور كه هدف اصلى اين نوشتار را شكل مى دهد در سه بخش ؛ زمينه هاى نهضت ، اهداف و مراحل نهضت ، نتيجه ها و پيام هاى نهضت ، تحقيق و تحليل خواهد شد. بعون الله تبارك و تعالى .
زمينه هاى نهضت  
نهضت شكوهمند امام حسين عليه السلام بمانند نهضت هاى همگون خود در سه محور زمينه ها، انگيزه ها، و نتيجه ها گردش مى نمايد. زمينه ها كه عمده آنها را روى كرد تشكل همسوى اهل بيت به سوى امام حسين عليه السلام و نيز اهرم هاى فشارى از جانب حزب عثمانيه پديدار شده بود، شكل مى دهد.
البته اهرم هاى فشارى باز گشت به پيش از پيدايش نهضت دارد. زيرا اين زمينه ها
ريشه در حاكميت سياسى بنى اميه دارد كه به دوران خلفا و نيز زمان امير المومنين عليه السلام و امام مجتبى عليه السلام و دوران ده ساله امام حسين عليه السلام با معاويه باز گشت دارد. چون در اين دوران حاكميت بنى اميه توسعه و استقرار يافته است . به همين جهت براى بررسى زمينه هاى قيام حسين بن على عليه السلام باز گشت به اين دوران بايسته مى نمايد. با بررسى جريان هاى مهم اجتماعى اين دوران زمينه هاى نهضت به خوبى شفاف خواهد شد.
البته منظور نگاه به جريان هاى مهم اجتماعى اين دوران باشد. چه جريان همراه اهلى بيت عليه السلام و چه جريان هاى چالشگر اهل بيت . به همين جهت هر دو نوع جريان اجتماعى بايسته بررسى است . زيرا زمينه هاى نهضت را هر دو نوع از جريان هاى اجتماعى شكل مى دهند.
به ديگر سخن زمينه هاى نهضت امام را دو پايه فخيم تشكيل مى دهد، يكى وجود ناهنجارى هاى فرهنگى و اجتماعى و اقتصادى و در نهايت دين زدايى حزب عثمانيه ، ديگرى روى كرد تشكل همسوى اهل بيت به جانب امام حسين و فراخوانى اين تشكل از حضرت جهت تصدى رهبرى جامعه . همان گونه كه ناهنجارى هاى حزب حاكم نقش مهم در پديدار شدن نهضت دارد، روى كرد اجتماعى و هوادارى تشكل همسوى نيز نقش محورى در نهضت دارد. زيرا بر فرض در جامعه ناهنجارى هايى بس شديد پديدار شود، اگر زمينه يك نهضت فرا گير وجود نداشته باشد و جمعيت و جريان اجتماعى از يك جريان بزرگ اصلاح طلبى حمايت ننمايد، امكان شكل گيرى يك نهضت پايدار و فرا گير وجود نخواهد داشت .
آنچه شكل گيرى نهضت را زمينه سازى و بارورى ان را نويد مى دهد روى كرد يك تشكيل اجتماعى بزرگ است . و وجود چنين تشكل نهضت حسينى را با تحليل هاى اجتماعى و منطقى هم خوان مى سازد. زيرا در همين فرض است كه نهضت همانند نهضت حسينى شايستگى الگوگيرى و پيام رسانى در هر زمان و شرايط همانند را فراهم مى آورد. و الا اگر نهضت قابل تحليل با فرآيندها و معيارهاى اجتماعى نباشد، آنگاه نمى تواند براى شرايط همانند از ان حركت پيام گرفت .
بر اين اساس زمينه هاى نهضت در دو مرحله شكل مى گيرند. و هر دو محله نقش محورى در پديدارى نهضت حسينى دارند. مرحله نخست روى كرد تشكل همسوى اهل بيت به جانب آرمانهاى حسين ، مرحله دوم چالشگرى هاى حزب عثمانيه و ناهنجارى هايى كه حاكميت حزب عثمانيه به دنبال داشت . تنها وجود مرحله دوم براى پديدار شدن نهضت بسنده نمى باشد.
مرحله نخست نيز بايد شفاف باشد تا افزون بر اطمينان از زمينه هاى اجتماعى نهضت فراگيرى به مانند نهضت حسين بن على عليه السلام ، انديشه ها و رفتار امام را شايسته الگوگيرى در هر زمان نمايد كه خود حضرت به طور شفاف فرمودند رفتار من بر شما الگو مى باشد، و لكم فى اسوه .
اين زمينه ها را در دو محور بررسى مى نماييم .
الف : تشكل همسوى اهل بيت عليهم اسلام  
آنچه شواهد قطعى تاريخى گواهى مى دهد اين است كه از زمان رسول الله (ص ) و نيز بعد از رحلت حضرت يك جريان بزرگ اجتماعى موقعيت بالا همراه عترت رسول الله (ص ) شكل گرفت . به لحاظ اهتمام قرآن و رسول الله (ص ) به امر رهبرى و معرفى شاخص هاى رهبرى و افراد شايسته اى كه لايق اين مقام و موقعيت مى باشند، يك تشكل بزرگ همراه اين انديشه شكل گرفت كه شايستگى رهبرى جامعه را فراهم آورد. به همين جهت مورد چالشگرى مخالفان فرصت طلب از جمله بنى اميه قرار گرفت .
در زمان رسول الله (ص ) موضوع رهبرى در فرصت هاى مناسب كه اوج ان را مى توان در مانور بزرگ ولادت غدير شاهد بود مطرح مى شد.
سمت و سوى رهبرى را رسول الله (ص ) به دستور وحى ترسيم مى نمود.
ترسيم موضوع رهبرى از جانب انديشه و حيايى جريان بزرگى از انديشه زلال جامعه را به سمت و سوى خويش گسيل نمود. اين جريان بعد از رسول الله (ص ) فراز و نشيب هاى فراوانى را پيمود و در فرصت هايى كه فراهم آورد همواره شكوفا شد. گر چه بعد از رسول الله (ص )، اين جريان اسيب سختى را متحمل شد، ليكن هيچ گاه متوقف نشد و همراهى صحابه سترگ رسول الله (ص ) را به همراه خود داشت .
برخى افراد زبده و شاخص هاى اين جريان را بعد از اهل بيت عليهم السلام اين گونه مى توان نام برد: اصبغ بن نباته ، اويس قرنى ، حارث بن عبد الله ، كميل بن زياد نخعى ، مالك بن حارث نخعى محمد بن ابوبكر، محمد بن حنفيه ، ميثم تمار، هاشم بن عتبه ، ابوذر غفارى ، حجر بن عدى ، رشيد هجرى ، زيد بن صوحان ، صعصعه بن صوحان ، سليمان بن صرد خزاعى ، سهل بن حنيف ، عثمان بن حنيف ، عبد الله ، بن عباس ، ظالم بن ظالم ، عبد الله بن ابى طلحه ، عبد الله بن بديل ، عبد الله بن جعفر طيار، عبد الله بن خباب ، عدى بن حاتم ، عمرو بن حمق ، قنبر، عمار بن ياسر، عباس بن شريك ، شريح بن هانى ، قيس بن سعد بن عباده ، يزيد بن قين ، ثابت بن قيس ، خزيمه بن ثابت انصارى ، عقبه بن عمرو، مقداد بن عمرو و...
اينان و ده ها نفر همراه اينان در مورد جانشينى و رهبرى رسول الله ان گونه مى انديشيدند كه وحى الهى ان را ترسيم نموده بود.
بر اين اساس اين كه بسيارى بر اين باور هستند كه بعد از رحلت رسول الله (ص ) به طور كلى مردم از اهل بيت بريدند و به سمت و سوى ديگر روى آوردند و برخى آثار روايى را بر اين نكته شاهد مى اورند مانند آنچه آمده است : ارتد الناس بعد النبى الا ثلاثه نفر المقداد بن الا سود و ابوذر الغفارى و سلمان الفارسى (92)، قابل نقد است . زيرا اين ارتداد اگر به معناى ارتداد از رهبرى باشد با شواهد قطعى تاريخى ساز گارى ندارد. اما اين كه ارتداد به چه معناست و اين گونه احاديث كه از لحاظ سند هم صحيح و مستند مى باشند، چگونه بايد معنا شوند در جاى ديگر گفتگو شده است (93) و اين مجال را فرصت ان نمى باشد.
در هر صورت شواهد تاريخى كه برخى از آنها اشاره خواهد شد، گواه صادق است ، كه اين تشكل همسو مقاوم و سترگ از اهداف اهل بيت حمايت نموده است و يك قدرت بزرگ اجتماعى را شكل مى داده است كه در معادلات سياسى نقش محورى ايفا مى نموده است . در غير اين صورت هيچ گاه منطقى به نظر نمى رسد مخالفان از جمله بنى اميه اين مقدار به چالشگرى عليه اين جريان بر خيزند و هر چه در توان دارند بكار گيرند تا توان مندى و توسعه ان را مهار كنند. در اين فرصت به برخى شواهد شكل گيرى اين جريان اشاره مى شود.
مركز نقل اين تشكل را مدينه الرسول (ص ) آنگاه كوفه عاصمه امير المومنين عليه السلام شكل مى داد كه با حمايت هاى گسترده خود حكومت علوى را استقرار بخشيد. و در مدت كوتاه كمتر از پنج سال الگوى حكومت دارى دينى را از خود به يادگار نهاد. امام عليه السلام با حمايت همين تشكل همسو توانست فتنه هاى مانند فتنه ناكثين و قاسطين و مارقين را مهار نمايد.
اين جريان بعد از شهادت امام على عليه السلام به صورت گسترده به جانب امام مجتبى عليه السلام روى آورد كه بيعت و پيمان ان با امام مجتبى عليه السلام سردمدار بنى اميه ، معاويه را به وحشت افكند و توان رويا رويى با امام مجتبى عليه السلام را از وى سلب كرد. و در آغاز روز بيعت با امام حسن عليه السلام حدود پنجاه هزار نيرو در جبهه جنگ حاضر شد. (94)
معاويه از حضور همين جريان در هراس بود كه اعتراف نمود با اين جبهه ، جنگ ممكن نيست . زيرا كه حداقل به تعداد نيروهاى خودشان از ما كشته خواهند گرفت . (95)
هنگامى كه زياد بن عبيد (معروف به زياد بن سميه ) كه استاندار على عليه السلام و امام حسين مجتبى عليه السلام در فارس بود مورد تطميع و تهديد معاويه قرار گرفت . زياد در جواب معاويه نگاشت : فرزند هند جگر خوار و پناهگاه منافقين و سر دمدار احزاب مخالف اسلام ، مرا تهديد مى نمايد، در حالى كه من همراه جريانى هستم كه پسر عموى رسول الله (ص ) (عبد الله بن عباس ) و حسن بن على سردار ان مى باشد، و نود هزار شمشير به دست همراه دارد. (96)
و نيز هنگامى كه مغيره استاندار كوفه در حضور انبوه مردم ايراد سخن و به عترت ال رسول (ص ) توهين مى كند حجر بن عدى يار وفادار على عليه السلام بر روى مى شورد و فرياد بر آورد و جلسه را ترك مى نمايد كه به همراه وى 3/2 جمعيت مجلس را ترك مى نمايند. (97) كه همين زياد بن ابيه استاندار ديگر كوفه كه با ارعاب و سركوب بر كوفه حاكم شده بود در مورد اين جريان ابراز مى دارد كه شما بدن هايتان با ما ولى انديشه هايتان با حجر و على عليه السلام مى باشد، ابدانكم و اهوائكم مع حجر و على عليه السلام . (98)
هنگامى كه عده اى از ياران على به همراه جاريه بن قدامه به حضور معاويه مى رسند معاويه رو كرده به جاريه گفت تو آتش به سود على مشتعل ساخته اى ، جاريه در جواب وى مى گويد معاويه : نام و ياد على را اين زمان واگذار، كه ما هيچ گاه به وى خيات ننموده و هيچ گاه پيمان وفادارى خويش ‍ با وى نخواهيم گسلاند. آنگاه بعد از زبان درازى معاويه ، اين قدامه معاويه را تهديد نموده مى گويد: همان شمشيرهايى كه با آنها در صفين از تو استقبال نموديم اينك همراه ما مى باشند. (99)
حضور همين تشكل همراه اهل بيت بود كه يك حركت بزرگى را بعد از شهادت امام مجتبى عليه السلام پديدار ساخت و نگرهاى حجازى و عراق به سمت حسين بن على عليه السلام افكنده شد، كه تاريخ تعبير مى كند كه عراق به حركت در آمد. قد تحرك الشيعه بالعراق . (100) همان ها كه هزاران نامه براى امام حسين عليه السلام نگاشتند و از وى خواستند كه رهبرى جامعه را به عهده گيرد و همان هايى كه حداقل هيجده هزار و يا بيست و يا سى و يا چهل هزار نفر شان با نماينده امام حسين عليه السلام مسلم بن عقيل بيعت نمودند. (101)
اين جريان بزرگ اجتماعى تا ان مقدار شكوفا بود كه حتى مخالفان اهل بيت نيز بر ان معترف بودند و با وجود فرزانگان اهل بيت هيچ گونه موقعيت براى خود نمى ديدند. چنان كه عبد الله بن زبير بر اين حقيقت آگاه بود كه با وجود حسين بن على عليه السلام هيچ گونه اميدى نسبت به بيعت مردم حجاز با خود نداشت : قد عرف ابن زبير ان اهل الحجاز لا يبا يعونه مادا الحسين عليه السلام فى البلد. (102)
هنگامى كه ابن مرجان (103) به دستور يزيد ان فاجعه انسانى را در كربلا پديد آورد، مجلس جشن اراست اسراى اهل بيت عليهم السلام را به كوفه آورد در كوفه در مجلس بزم طبل پيروزى مى نواخت و با ايجاد رعب و وحشت از فضايل نداشته بنى اميه سخن مى راند و بر اهل بيت جرات جسارت پيدا كرد و گفت ، سپاس خدا را كه حق را آشكار و يزيد و حزبش را پيروزى عطا نمود و دشمن دروغگو وپيروانش را از پاى در آورد! عبد الله بن عفيف ازدى از ياران اهل بيت با همه رعب و وحشتى كه حاكم بود از جاى بر خواست به ابن زياد رو كرد و گفت ، دروغگو تو و پدرت و ان كسى است كه تو را بر اين سمت گماشته است ، فرزند مرجانه فرزند رسول الله (ص ) را به قتل مى رسانى آنگاه بر منبر جايگاه راستگويان قرار مى گيرى و اين گونه سخن مى گويى . ابن زياد از سخن وى بر اشفت و خواست وى را همانجا به شهادت رساند كه 700 نفر شمشير به دست حاضر از ابن حفيف حمايت نموده و ابن زياد را از تصميمش پشيمان مى نمايند. گر چه ابن زياد به گارد ويژه دستور مى دهد شبانه با تزويرى وى را ربوده و در خارج شهر به شهادت برسانند. (104)
اين چند مورد از دهها موارد گواه صادق بر توسعه و توان مندى اين جريان اجتماعى مى باشد كه از زمان رسول الله (ص ) شكل گرفت و همواره راه پر فراز و نشيب را پيمود. گر چه بايد اعتراف كرد كه در اثر سهل انگارى در برخى موارد و نيز فريب چالشگران در برخى مواراد ديگر انسجام اين تشكل اسيب هاى جدى ديد. ليكن هيچ گاه اين تشكل متوقف و يا به خاموشى نگراييد. بلكه همواره انديشه و رفتارش از خاستگاه وحى و عترت رسول الله (ص ) سويه مى گرفت و شمشيرهايش نيز همواره در دفاع از آرمانهاى اهل بيت عليهم السلام به كار گرفته مى شد. زيرا شمشير هيچ گاه از آرمان جدا نمى شود.
شمشير حامى انديشه  
اين كه در برخى از اظهارات نقل مى شود كه انديشه ها از رفتار و شمشيرها جدا شده است ، مانند سخنى كه از بشر بن غالب و مجمع بن عبد الله العائذى و نيز فرزدوق شاعر معروف نقل شده است ، كه هنگام برخورد با امام حسين عليه السلام به وى عرض كردند دل هاى مردم با تو، ليكن شمشير هايشان با بنى اميه است : قلوب الناس معك و سيو فهم مع بنى اميه (105)، سخنى قابل نقد خواهد بود. اگر اكثريت مردم عراق با انديشه زلال خويش همراه اهل بيت رسول الله (ص ) مى باشند، شمشيرهاى آنان نيز از همين آرمان عرشى و الهى حمايت مى نمايد.
و بر اساس همين حقيقت امام حسين عليه السلام دعوت مردم عراق را پذيرفت و به سوى آنان حركت نمود. و نيم توان گفت جامعه شناسى امثال فرزدق از امام حسين عليه السلام برتر بوده و حضرت شناخت صحيح نسبت به جامعه اى كه در ان نهضت آغاز نموده است ، نداشته است ! محور نخست زمينه هاى قيام را همين روى كرد تشكل همسوى اهل بيت شكل مى دهد، و امام همام با آگاهى از وجود چنين جريانى و با آگاهى از وجود ظرفيت هاى اجتماعى و روى كرد يك جريان بزرگ اجتماعى به جانب آرمانهاى وى نهضت خويش را آغاز مى نمايد. و بر همين اساس نهضت شايستگى تحليل هاى اجتماعى و منطقى و همگونى با معيارهاى اجتماعى را فراهم مى سازد. بر اساس همين نهضت شايسته پيام رسانى به موارد همانند خود خواهد بود و شايسته الگوگيرى در هر زمان مى تواند باشد.
البته اين سخن به ان معنا نيست كه در عراق هيچ شمشيرى عليه امام حسين عليه السلام نيست . زيرا شكل گيرى يك جريان اجتماعى كه حتى بخش عظيمى از جامعه را فرا گيرد، لزوما به اين معنا نخواهد بود كه جريان چالشگر و متضاد با ان جريان در همان جامعه شكل نگيرد. بلكه در درون يك جامعه همواره جريان هاى متضاد شكل مى گيرند. ان چه در عراق تحقق داشت به لحاظ سابقه حكومت دارى امير المومنين و شكوفا شدن انديشه هاى تابناك على عليه السلام در عراق به خصوص كوفه ، شكل گيرى يك تشكل بزرگ اجتماعى كه همراه و هميار اهل بيت عليهم السلام بود كه لايه هاى ضخيم ان را عراق و حجاز محوريت داشت و لايه هاى نازك ان در سر تا سر كشور اسلامى به چشم مى خورد. گر چه جريان هاى متضاد نيز وجود داشت و در فرصت هايى كه فراهم مى شد ابراز وجود مى نمود. ان شمشيرهايى كه در عراق بر رخ امام حسين عليه السلام آشكار شد شمشيرهاى تشكل همسو نبود. و سخنان فرزدق نيز ناظر به همين جريان ها مى تواند باشد نه شيعيان و هواداران اهل بيت عليهم السلام كه شرح ماجراى سقوط كوفه تحقيق بيشتر مى طلبد كه در جاى خو انجام گرفته است . در هر صورت جريان بزرگ تشكل همسوى اهل بيت عليهم السلام را نمى توان ناديده انگاشت .
گر چه جريان هاى متضاد نيز وجود داشته باشند.
جريان هاى متضاد  
شكل گيرى جريان توان مندى و حق محور حتى گسترده و وسيع در يك جامعه لزوما بدين معنا نيست كه جريان هاى مخالف از همان جامعه شكل نگيرد. بلكه در جامعه همواره جريان هاى متضاد و چالشگر حق و باطل در حركتند و اين واقعيت به عنوان يك سنت تغيير ناپذير اجتماعى است كه قرآن بر ان تاييد مى نمايد.
قرآن قوميت بنى اسرائيل و جريان هاى متضاد را كه از متن يك جامعه خيزش نموده تبيين مى نمايد. يك جريان كه از متن جامعه بنى اسرائيل روييده از رهبرى به حق موسى عليه السلام حمايت مى نمايد. و به لحاظظ روش حق مدارش به بار نشسته و پيروزى و سر افرازى نصيبش مى شود. يعنى همان تشكلى كه در راه انديشه و آرمانهاى بحق موسى پايدارى كردند و بر خداى سبحان تكيه نمودند: قالوا على الله توكلنا ربنا لا تجعلنا فتنه للقوم الظالمين . (106) قوم موسى گفتند ما اعتمادمان بر خداست ، پروردگارا ما را مورد آزمون گروه ستم پيشه قرار منه .
خداى سبحان نيز در اثر پايدارى انا اين تشكل را به ثمر رساند و آنان را از خطرها رهانند، و جاوزنا بنى اسرائيل البحر (107)، بنى اسرائيل (قوم موسى ) را از دريا (بصورت اعجاز) عبور داديم . اين تشكل را زندگى امن همراه با روزى هاى فراوان نصيب نموديم : و لقد بو انا بنى اسرائيل مبوا صدق و رورقناهم من الطيبات . (108)
در نهايت اين تشكل حق گرا به لحاظ پايدارى در راه حق به پيروزى مى رسد، و تمت كلمه ربك الحسنى على بنى اسرائيل بما صبروا. (109) وهده نيك خدا در مورد بنى اسرائيل (قوم موسى ) به خاطر پايدارى آنها در راه حق تحقق يافت .
در برابر اين جريان ، جريان مخالفى كه ان هم از متن همان جامعه برخواسته وجود دارد كه كور كورانه از اوهام تفرعن پيروى مى نمايد و از منويات شوم آنان حمايت مى كند، فاتبعوا امر فرعون و ما امر فرعون برشيد. (110) قوم فرعون از دستور فرعون پيروى نمودند و دستور فرعون رهنمود به حق نيست و بالندگى ندارد.
اين روش باطل گرا يك سر نوشت شوم كه ذلت و گرفتارى است در پى دارد. كه رسوايى دنيا و خزى آخرت نصيب آنان شد. فقلنا لهم كونوا قرده خاسئين (111) آنان را بوزينه هاى پست قرار داديم و در انجام اينان در اثر طغيان در برابر حق در گرداب گناه خويش در كام اوج غرق شدند: فاغر قنا ال فرعون (112) ال فرعون را غرق نموديم ال فرعون از همان قوم بنى اسرائيل شكل گرفته بودند و سر نوشت شوم آنان به خاطر عمل كرد و رفتار حق ستيز آنان بود، ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون (113) اين سر نوشت به لحاظ عصيان و رفتار تجاوز گرى آنان مى باشد.
ملاحظه مى نماييد كه دو جريان متضاد از درون يك جامعه خيزش گرفته دو روش متفاوت دو سر نوشت را نيز در پى دارد. زيرا سنت هاى الهى جابجايى و دگرگونى نمى پذيرند. هر روش سر نوشت همان روش را در پى خواهد داشت . و لن تجد لسنه الله تبديلا و لن تجد لسنه الله تجويلا. (114)
اين حقيقت در زمان رسول الله (ص ) و نيز بعد از رحلت حضرت در طول زمان اهل بيت شكل گرفت و همراه جريان هاى چالشگر عليه تشكل همسو و همراه اهل بيت پاى گرفتند. سنگ زيرين جريان چالشگر اهل بيت كه به محوريت بنى اميه گردش مى نمود مى توان در دوران جاهليت جستجو نمود. رويش اين جريان مخالف گر چه به زمان عثمان به مدينه باز گشت دارد، ليكن محوريت ان را توان مندى بنى اميه در شام شكل مى دهد و لايه هاى ضخيم اين جريان در شام شكل گرفته است ، گر چه لايه هاى نازك ان در سرا سر كشور اسلامى به چشم مى خورد. اين جريان در برابر امام على عليه السلام و تشكل همراهش و نيز امام حسن مجتبى عليه السلام و نيز با طيف بزرگى كه از امام حسين عليه السلام حمايت مى نمود، قد برافراشته بود.
اين جريان در صحنه هاى اجتماعى نقش ايفا مى نمود و باعث گردش و مداوله نهاد سياسى مى گشت . اين جريان چالشگر از آرمان هيا شوم بنى اميه هوادارى مى نمود و همواره به نداى آنان پاسخ يم داد و بر تشكل همسوى اهل بيت اسيب مى رساند.
با اين بيان روى كرد نكوهش هاى عترت و ال رسول (ص ) از مردم عراق و كوفه در برخى موارد هم آشكار مى گردد. زيرا برخى نكوهش متوجه جريان هاى متضاد مى باشد. گر چه برخى شكوه ها متوجه سهل انگارى همان جريان همراه اهل بيت نيز مى تواند باشد.
در هر صورت با تحليل كوتاه از اين محور به محورهاى ديگر يعنى حاكميت بنى اميه و پى آمد اين حاكميت مى پردازيم . زيرا با تبيين حاكميت و گستره حكمت بنى اميه و پى آمدهاى ان ، نقش فشارهاى سياسى و اجتماعى و اقتصادى بنى اميه در پيدايش نهضت نيز آشكار خواهد شد.
گر چه اين فشارها از زمان عثمان آغاز شده ، ليكن همواره بر تراكم آنها افزوده شد تا سبب شد نهضتى شكوهمند عليه آنها پديدار گردد.
تبيين اين محورها تفسير سخن كوتاه و شيواى امير المومنين خواهد بود كه در مورد حاكميت حزب عثمانيه مى فرمايد: فيتخذوا مال الله دولا و عباد الله خول و الصالحين حربا و الفاسقين حزبا (115) بنى اميه مال خدا (اموال عمومى ) را در بين خويش دست بدست نمودند، و بندگان خدا را برده خويش ساختند و با افراد شايسته به ستيزه برخواستند و افراد تبهكار را پيرامون خويش گرد آوردند.
ب : حاكميت حزب عثمانيه  
پيشينه حكومت بنى اميه يا حزب عثمانيه را از زمان عثمانيه خليفه سوم مى توان جستجو نمود. از هنگام خلافت وى گردش چشم گيرى در سيستم مديريت امت اسلامى پديدار شد. وى از معيارهاى دينى و سنت رسول الله (ص ) حتى از روش هاى دو خليفه پيش از خود آشكارا عدول نمود. سياست قوم گرايى و تبعيض در مديريت وى آشكار شد به گونه اى كه حاكميت قوم خويش (بنى اميه ) را كاملا پايه ريزى نمود. در دوران حكومت دارى عثمان نوع مسوولين سياسى و استانداران از بنى اميه و سر سپردگان سينه چاك آنان برگزيده شدند و مسووليت هاى كليدى در مسير اهداف آنان واگذار شد. در زمان عثمانيه معادلات سياسى و بدنبال ان اجتماعى و اقتصادى ان گونه گردش نمود. عدول از معيارها در جهت حاكميت بخشيدن به قوم ببى اميه به صورت آشكار صورت مى گرفت .
سخن عمر در مورد عثمان كاملا صحيح مى باشد گفت كه اگر عثمان امور را در اختيار گيرد بنى اميه را بر گرده مردم سوار خواهد نمود: لو فعلت لحمل بنى اميه معيط على رقاب الناس . (116) عزل و نصب و توزيع نيروى انسانى كاملا قوم گرايى شكل مى گرفت كه انتخاب استانداران نمونه بارز ان مى باشد.
استانداران عثمان از اين قماش بودند: وليد بن عقه برادر ناتنى وى على رقم فسق آشكارش و على رقم مخالفت هاى همه انديشمند استاندار كوفه شد. عبد الله ابن عامر كريز استاندار بصره . معاويه بن ابوسفيان استاندار خود مختار شام ، يعلى بن منيه استاندار يمن ، جرير بن عبد الله استاندار همدان ، عبد الله بن سعد بن ابى سرح استاندار مصر مروان حكم داماد وى مشاور در حقيقت وزير دربار و...
تداوم حاكميت حزب عثمانيه از طريق استاندارى معاويه در شام آنكه حاكميت وى بعد از داورى دومه الجندل در زمان امير المومنين و به ويژه بعد از مصالحه با امام حسن مجتبى عليه السلام شكل گرفت . بعد از مصالح ساباط وى اختيار دار همه كشور بزرگ اسلامى شد. و سيره اى به مراتب تاسف بارتر از سيره عثمان در پيش گرفت و دامنه هاى حكومت بنى اميه را به حجاز آنگاه عراق توسعه داد. به گونه اى كه تمام مسووليت ها سياسى قضايى و اجتماعى و اقتصادى و دينى در اختيار بنى اميه قرار گرفت و حاكميت اين قوم به بهترين شكل و فراگير صورت گرفت .
برخى از مسوولين در زمان معاويه از اين قرارند: سعيد بن عثمانيه استاندار كوفه در سال 56 و در سال 57 استاندار خرآسان . عبد الله بن امر الحكم خواهر زاده معاويه استاندار كوفه در سال 58 كه مردم وى نپذيرفتند آنگاه به مصر اعزام شد كه مردم مصر نيز وى را نپذيرفتند. (117) وليد بن عتبه بن ابى سفيان استاندار مدينه كه وى در زمان يزيد هم در مدينه استاندار بود. مروان حكم داماد عثمان و نيز سعيد بن العاص نيز استاندار مدينه ، عبد الله بن عامر پسر دايى عثمان استاندار بصره سيستان . (118) عمرو عاص وزير مشاور و استاندار بصره عبد الله بن عمرو عاص استاندار مصر. (119)
زياد ابيه نيروى سر سپرده و جلاد معاويه استاندار بصره آنگاه كوفه و نيز خراسان . چهار نفر از فرزندان همين زياد، عبد الرحمن بن زياد، ربيع بن زياد، عباد بن زياد، عبيد الله بن زياد استانداران خراسان ، سيستان ، كوفه و خراسان . (120) عبيد الله بن خالد و نيز ضحاك بن قيس و نعمان بن بشير استانداران كوفه . (121) مسلم بن مخلد استاندار مصر و افريقا. (122) بسر بن ارطاه استاندار بصره . (123)
ساير مسوولين قضايى و شوون دينى كه شرح ان خواهد آمد نيز در اختيار همين طيف از بنى اميه و يا هواداران سر سپرده آنان قرار داشت .
حاكميت سياسى بنى اميه هرم محورى توان مندى اجتماعى آنان بود كه فرصت را در ساير عرصه ها در جهت پياده كردن اهداف آنان فراهم ساخت . اين توان مندى سياسى باعث پديدار شدن يك جريان بزرگ اجتماعى چالشگر در برابر اهداف الهى عترت ال رسول (ص ) پديدار ساخت حزب عثمانيه با اين توان مندى موفق به دست يازيدن به برخى اهداف خويش شد. كه چنگ اندازى به اهرم هاى قدرت سياسى راه را براى رسيدن به اهداف بزرگ ان هموار ساخت . پيشينه حزب عثمانيه را در جاهليت مى توان جستجو نمودن كه تداوم حزب ابوسفيانيه مى باشد.
اين حزب همواره در ارزوى در اغوش گرفتن قدرت سياسى بود، كه با انقلاب اسلامى رسول الله (ص ) از اختيار آنان خارج شده بود. كه ابوسفيان خود بر اين حقيقت اعتراف نمود. هنگام خلافت عثمان بر مزار حمزه سيد الشهدا حاضر شد و پاى خويش را بر مزار شريف كوبيد و گفت حمزه ان چيزى كه ما با شما در ستيزه براى ان بوديم اينك به چنگ ما افتاده است . (124) و نيز اين گونه رهنمون داد كه حكومت همانند توپ بازى در دستان بنى اميه دست به دست شود، بهشت و جهنمى در كار نيست تلقوها يا بنى عبد شمس تلقف الكره فوالله ما من جنه و لا نار. (125) هنگام خلافت عثمان ابوسفيان هنگامى كه براى تبريك بر وى وارد شد و گفت بعد از قوم تيم و عدى حكومت به دست تو افتاده است ان را همانند توپ در بين بنى اميه گردش ده ، و محورهاى ان را بنى اميه قرار ده ، كه اين پادشاهى است . ادرها كالكره و اجعل او تادتها بنى اميه فانما هو الملك . (126) و اين در صورتى بود كه همين ابوسفيان هنگامى كه ابوبكر خليفه شد براى بر انگيختن آشوب داخلى به على عليه السلام پيشنهاد پشتيبانى داد. اگر مايل باشى براى حمايت از تو مدينه را پر از سواره و پياده نظام خواهم نمود اما والله لا ملانها خيلا و رجالا ان شئت . على عليه السلام كه از هدف شوم وى خبر بود پاسخ داد تو همواره در دشمنى با اسلامى بودى ، ما زلت عدوا للا سلام . (127)
معاويه سردمدار ديگر حزب عثمانيه نيز آشكار اعتراف نمود كه من براى نماز و روزه با مخالفان خود در ستيزه نيستم من براى به چنگ آورد حكومت مى جنگم : انى و الله ما قاتلتكم لتصلوا و لا لتصوموا و لا تحجو و لا لتز كوا انكم لتفعلون ذلك انما قاتلتكم لا تامركم . (128) اين گونه حاكميت حزب عثمانيه از زمان عثمانيه شروع ، و به استقرار حاكميت بنى اميه انجاميد.
خاستگاه حزب عثمانيه  
البته اين نكته نيز نبايد از نظر دور باشد كه شكل گيرى اين حزب تنها به زمان عثمان باز گشت ندارد، بلكه پيشينه ديرينه ان باز گشت به زمان جاهليت ، همان زمان حاكميت ابوسفيان بر قريش دارد. اين حزب خط مشى خود را كه حاكميت قوم گرايى على الاطلاق مى باشد. و انواع ناهنجارى هاى اجتماعى پى آمد ان است ، از احزاب چالشگر اسلام زمان ابوسفيان دريافت مى نمايد. انگيزه هاى جاهلى و برترى طلبى و نا برابرى هاى ان زمان همواره در ذهن سران قوم بنى اميه رسوب داشت تا در زمان خلافت عثمان به بعد فرصت ميدان دارى حاصل نمود. ابوسفيان سرد مدار احزاب چالشگر عليه رسول الله (ص ) بود. در بسيارى از جنگ هاى عليه مسلمآنان نقش داشت . و در سه جنگ بزرگ بدر و احد و احزاب طرف مقابل رسول الله (ص ) را حزب ابوسفيان شكل مى داد. در جنگ خندق تمام احزاب مخالف رسول الله (ص ) به رهبرى ابوسفيان در نبرد شركت نمودند و اين جنگ به همين خاطر جنگ احزاب ناميده مى شود كه قرآن از ان اين گونه ياد مى كند: و لما راى المومنون الا حزاب قالوا هذا ما وعدنا الله و رسوله . (129) مومنان هنگام كه احزاب (نيروى مقابل ) را مشاهده نمودند گفتند اين همان نويدهاى خدا و پيامبرش مى باشد. به همين جهت از بنى اميه به عنوان تداوم و بقاياى حزب جاهليت و حزب ابوسفيان ياد مى شود، زيرا كه خاستگاه اين قوميت باز گشت به ان عهد دارد.
امير المومنين در هنگام بسيج نيرو به جبهه نبرد با معاويه با همين عنوان از وى ياد مى كند، سيروا ولى اعداء الله سيروا الى اعداء السنن و القرآن سيروا الى بقيه الا حزاب و قتله المهاجرين و الا نصار. (130) به سوى دشمنان خدا و دشمنان سنت رسول الله (ص ) و قرآن بسيج شويد به سوى بقاياى و اعقاب احزاب جاهلى و قاتلان مهاجرين و انصار حركت كنيد.
اما حسين عليه السلام نيز روز عاشورا سپاه حزب عثمانيه را با همين عنوان ياد مى كند و مى فرمايد پيمان با ما را به خاطر گمراهى طغيان گران و بقاياى احزاب نقض نموديد... و ضله لطواغيت الامه و بقيه الا حزاب . . (131)
اعقاب ابوسفيان تا ان مقدار بر اين عنوان معروف بودند كه امثال زياد بن ابيه ها نيز در نكوهش آنان از آنان با همين عنوان ياد مى كند: العجب من ابن اكله الا كباد و كهف النفاق و رئيس الا حزاب ... (132) شگفتا كه فرزند جگر خوار و پناهگاه منافقين و رئيس احزاب مخالف مرا تهديد مى نمايد.

روش اين حزب همان روش عهد جاهليت بود كه با تمام فضايل در ستيز بود. كه متاسفانه بعد از رحلت رسول الله (ص ) فرصت ميدان دارى حاصل نمود و اين گونه حاكميت خويش را بر امت اسلامى استقرار بخشيد، كه اين حاكميت پى آمدهاى عبرت اميزى براى هر زمان به يادگار نهاد كه در بخش ‍ بعدى به پى آمدهاى اين حاكميت مى پردازيم .
پى آمدهاى حاكميت حزب عثمانيه  
الف : فرهنگى  
توان مندى سياسى بنى اميه فرصت را در جهت فرهنگ سازى و سوق انديش هاى عمومى جامعه به سمت و سوى اهداف خويش فراهم آورد.
حزب عثمانيه ، با در اختيار گرفتن سكوهاى تبليغاتى و تريبون هاى انحصارى فرهنگ سازى خويش را در دو محور متمركز نمود. محور نخست فضا سازى فرهنگى در جهت طرح شايستگى ها و فضايل نداشته بنى اميه ؛ محور دوم تهاجم گسترده فرهنگى عليه رقيب هاى خود بخصوص اهل بيت رسول الله (ص ) تاثير گذارى اين تهاجم گر چه از زمان خليفه سوم بود، ليكن در زمان معاويه به ويژه مدت همزمانى با امامت امام حسن و امام حسين عليه السلام به اوج رسيد. بر اين اساس اين موضوع را در دو بخش ‍ مى توان مورد بررسى قرار داد:
1 - در محور نخست آنان تا توانستند در مودر فضايل بنى اميه فرهنگ سازى نموده و حتى احاديث جعلى فراوان از زبان رسول الله (ص ) و صحابه بزرگ وى در شان آنان ساخته و منتشر نمودند. قلم بدستان و سخنگويان مزدور مانند كعب الاخبارها در مورد فضيلت پياز عكه گرفته تا سران بنى اميه حديث جعل و منتشر ساختند. احاديث مانند: اشد امتى حياء عثمان بن عفان ، عثمان بن احيا امتى و اكرمها، الحياء من الايمان و احيا امتى عثمان لكل رفيق فى الجنه و رفيق فيها عثمان بن عفان . (133) و مانند معاويه احكام امتى و اجودها، معاويه احلم امتى و اجودها. (134)
با اين كه رسول الله (ص ) كه در مورد معاويه فرمود به دين من از دنيا نخواهد رفت اين گونه سخن ستايش از معاويه به زبان حضرت اويخته مى شود! در فضيلت بنى اميه ان مقدار حديث جعل شد و بر گوش مردم شام نواخته شد كه بنى اميه را به عنوان نزديك ترين خويشان رسول الله (ص ) معرفى نمودند و ايات و رواياتى كه در شان ذو القربى و رهبرى آنها مطرح مى باشد بر بنى اميه تطبيق مى نمودند. عبد الله بن على بزرگانى از شام را به نزد ابى العباس سفاح فرستاد در نزد وى سوگند ياد نمودند كه خويشانى غير از بنى اميه در مورد رسول الله (ص ) نمى شناسند تا خلافت را از وى به ارث ببرند. (135) اين طرفند بدين خاطر بود تا خلافت و حكومت خويش را با عنوان وارث رسول الله (ص ) مطرح سازند.
اين مقدار جعل و فرهنگ سازى ها مراكز فرهنگى و شاعران را به تعجب مى آورد كه ابراهيم بن المهاجر در همين راستا مى سرايد:

ايها الناس اسمعوا اخبر كم

عجبا زاد على كل العجب

عجبا من عبد شمس ، انهم

فتحوا الناس ابواب الكذب

ورثورا احمد فيما زعموا

دون عباس بن عبد المطلب

كذبوا و الله ما نعلمه

يحرز الميراث الامن قرب (136)

اى مردم توجه كنيد تا سخنى بس شگفت انگيز با شما در ميان گذارم شگفت از فرزندان عبد شمس كه درهاى دروغ را بر مردم باز گشودند مدعى هستند كه آنان را با وجود فرزندان عباس عبد المطلب از رسول الله (ص ) ارث مى برند، سوگند به خدا كه دروغ مى گويند، زيرا ما سراغ نداريم كه جز بر اساس خويشاوندى باشد .
اين نمودارها به خوبى شفاف مى سازد كه فشارهاى بنى اميه در زمان امام حسين عليه السلام كه هم زمان با دوران معاويه بوده است ، تا چه حد تراكم حاصل نموده بود.
بنى اميه همين گونه خود را وارث رسول الله (ص ) مطرح ساختند. خود را ولى امر مسلمآنان معرفى نمودند و حتى خود را ولى دم عثمان مطرح ، پيراهن عثمان را علم كردند تا در برابر رقيبان خود بستيزند. آنان در جعل سخن در مورد خون خواهى عثمان بپا نخيزد بايد منتظر بلاى آسمانى باشد، لو لم يطلب الناس بدم عثمان لرموا با لحجاره من السماء! (137)
اى فرهنگ و روش اگر فرصت تداوم حاصل مى نمود تمام جامعه اسلامى را فرا مى گرفت و اگر تمام مردم در فرهنگ و انديشه همانند شام مى انديشيد چه چيزى از قرآن و عترت باقى مى ماند؟!
2 - محور دوم فرهگ سازى آنان تهاجم فرهنگى عليه اهل بيت و عترت رسول الله (ص ) بود. حزب عثمانيه نقل احاديث فراوان از رسول الله (ص ) در شان اهل بيت را منع نمودند. معاويه صريحا دستور مى دهد كه كسى نبايد احاديث رسول الله (ص ) را در منقبت على عليه السلام نقل كند. (138) ياران و دوستداران آنان را به دار مى كشيدند و زبان ميثم تمارها را بر بالاى دار مى بردند تا فضيلت على را بر زبان نياورند. (139)
از جانب ديگر تهاجم تبليغاتى در جهت مخدوش جلوه دادن چهره تابناك عترت به اوج خود مى رسد. از چهره شاخصى چون على عليه السلام چهره اى مى سازد كه مردم شام وى را مسلمان نمى شناسند. هنگامى كه مى شوند كه على در مسجد مضروب شده تعجب مى كنند كه وى چرا به مسجد در آمده . هزاران سخنگوى جيره خوار بر فراز هفتاد هزار منبر على را سب و نفرين مى نمايند. خطيبان نمازهاى جمعه و جماعات خطبه بدون لعن بر على را باطل مى دانند. در اجتماعات نهادينه دينى مانند نماز جمعه و نماز عيد قربان نماز عيد فطر على اين چهره درخشان و شفاف مورد لعن قرار مى گيرد. فاطمه عليها السلام را مردم شام به عنوان دختر رسول الله (ص ) از عايشه و خواهر معاويه مى پندارند! (140)
اين ها برخى از پى آمدهاى تهاجم تبليغى بنى اميه است كه از چهره هاى تابناك مانند على و فاطمه عليها السلام اين گونه چهره مى سازند. و اين گونه معاويه را به عنوان نزديكترين خويشاوند رسول الله (ص ) مطرح مى نمايد. كه تمام شوون رسول الله (ص ) از جمله رهبرى به وى منتقل شده است . اين موارد گواه صادق بر اين حقيقت مى باشند كه همواره بر تراكم اين فشارها در عهد بنى اميه افزدوه مى شده است تا در زمان معاويه به اوج مى رسد. اگر اين چهره اهل بيت اين گونه معرفى مى شد چه پى آمدهايى بدنبال مى داشت ؟ ايا از عترت و قرآن چيزى باقى مى ماند؟!
ب : اقتصادى ، فيتخذوا مال الله دولا.  
ساماندهى اقتصادى از ويژگى هاى استقرار حكومتى دينى است كه عدالت اجتماعى را در ابعاد گوناگون مستقر مى سازد. نهاد سياسى هر مقدار از معيارهاى دينى عدول نمايد به همان مقدار به ناهنجارى هاى اقتصادى روى آورده و باعث نا برابرى هاى اقتصادى مى گردد. در زمان بنى اميه به لحاظ حاكميت قوميت برترى طلب آنان ، نا برابرى عميق در فرايند ساختار اقتصادى جامعه پديدار شد. بگونه اى كه يك اقليت حاكم فرصت طلب سرمايه هاى كلان از اموال عمومى و حيف و ميل انباشتند و كثريت جامعه به ويژه چالشگران عليه بنى اميه بخصوص عترت و هواداران آنها در تنگ ناهاى شديد محروميت گسيل شدند.
از آغازين روز حكومت عثمان و با مسلط شدن بنى اميه بر گرده مردم گسيل سرمايه ها به سود اشخاص توان مند سياسى شروع شد. و تا پايان انقراض ‍ بنى اميه ادامه يافت . آنان نه تنها نقدينه هاى بيت المال و ثروت هاى عمومى را كه ان زمان به صورت شمش هاى طلا و نقره بود به حساب هاى شخصى منظور نمودند، بلكه اموال و مستغلات و انفال را به گونه مديريت دادند كه به سود آنها ضبط و ثبت شود. اين تبعيض ناروا آن مقدار سرمايه در نزد افراد انباشت كه افراد به راحتى مى توانستند هزينه هاى جنگ هاى مهم را متحمل شوند. بنى اميه به تعبير امير المومنين همانند شتر گرسنه اى كه به علف بهارى روى آورده به بيت امال تهاجم نمودند: يخضمون مال الله خضمه الابل نبته الربيع . (141)
عثمان در اين راستا ان گونه شفاف موضع گرفت كه اظهار داشت اگر كليدهاى بهشت در اختيار من بود در اختيار بنى اميه قرار مى دادم : اما و الله لو قدرت على مفاتيح الجنه لسلمتها الى بنى اميه . (142)
و جالب اين است كه اين روش را نه تنها نكوهيده نمى دانست ، بلكه به ان افتخار هم مى كرد، زياد بن عبيد هنگامى كه از حيف و ميل هاى عثمان بر اشفت و به گريه در آمد: عثمان گفت گريه چرا! عمر خويشان خود را زا بيت المال براى رضاى خدا محروم مى نمود، من براى رضاى خدا خويشان خويش را بر مى گزينيم ! انا اعطى اهلى و قرابتى ابتغاء وجه الله . (143)
اين تبعيض ناروا را براى جلب رضاى خدا انجام مى داد! بررسى برخى امار ارقام ها روش نا برابرى بنى اميه را به خوبى آشكار مى سازد.
عثمان به چهار نفر از قريش كه آنان را به دامادى خويش بزگزيد سه هزار دينار بخشيد. هنگامى كه افريقا فتح شد يك پنجم غنائم را به دامادش ‍ مروان بخشيد. عثمان وقتى عبد الله بن اسيد در مدينه به حضور وى رسيد سيصد هزار درهم به وى و به هر يك از همراهان وى صد هزار درهم عطا كرد. كه عبد الله بن ارقم صندوق دار بيت المال از پرداخت آنها امتناع ورزيد. و كليدهاى خزانه را در مسجد به نزد عثمان آورد و بر منبر اويخت و گفت يك غلام (حلقه به گوش ) مى خواهد تا اين مبلغ ‌ها را بى چون و چرا بپردازد. عثمان هم كليدها را گرفت در اختيار غلامى به نام نائل قرار داد! عبد الله نيز به خانه خويش بر گشت .
وى آنگاه اموالى را به نزد عبد الله بن ارقم فرستاد كه وى از دريافت آنها باز ايستاد و گفت اين اموال اگر از بيت المال باشد سهم من از بيت المال اين مقدار نمى باشد و اگر از اموال شخصى خليفه باشد، مرا نيازى به اين گونه اموال (144) نيست .
وى فدك را كه بخشيده رسول الله (ص ) به فاطمه عليها السلام بود در اختيار مروان داماد خويش قرار داد و بخشى از زمين بازار مدينه را در اختيار حرث بن حكم برادر مروان قرار داد. عثمان قرقگاه و مراتع مدينه را در اختيار بنى اميه قرار داده بود تا دام هايى كه از بيت المال به چنگ آورده بودند در ان مراتع بچرند و دام هاى ديگر اجازه ورود به ان مراتع را نمى داد.
عثمان بعد از فتح مغرب تمام عنائم را در اختيار عبد الله بن ابى سرح قرار داد و به كسى سهم منظور ننمود. وى به ابوسفيان دويست هزار درهم و به مروان نيز در نوبت ديگر صد هزار درهم بخشيد كه عبد الله بن ارقم صندوق دار بر اشفت و گريه كرد، عثمان گفت از اين كه صله رحم به جاى مى اورم گريه مى كنى ! عبد الله گفت براى اين گريه مى كنم كه انگار اين اموال را جايگزين اموالى مى نمايى كه در زمان رسول الله (ص ) انفاق كردى .
كه اگر ان زمان بود صد درهم اين اموال هم براى مروان زيادى بود. (145)
وى به طلحه دويست هزار دينار و به زيبر 598000 درهم و به زيد بن ثابت در يك قلم صد هزار دينار عطا نمود. زيد بن ثابت ان مقدار طلا و نقره انباشته بود كه بعد از مرگ وى شمش ها را با تبر مى شكستند و تقسيم مى نمودند. (146) يعلى بن منيه ان مقدار ثروت اندوخته بود كه بعد از عثمان هنگامى كه به مكه گريخت و با ناكثين هم پيمان شد بخش عظيمى از هزينه جنگ جمل را متحمل شد. و نيز عبد الله بن عامر (پسر دايى عثمان ) استاندار عثمان در بصره ان مقدار ثروت اندوخت كه وقتى با ناكثين در مكه هم پيمان شد بخش ديگرى از هزينه جنگ عليه على عليه السلام را متقيل شد. و شتر سرخ موى عسگر را در اختيار عايشه قرار داد. (147)
عمرو عاص در هنگام مرگ 325000 دينار و هزار درهم و دو هزار درهم گندم و ده هزار درهم رضيعه و... بجاى نهاد. (148) و شخص عثمان هنگام مرگ پنجاه هزار دينار دو ميليون درهم و هكتارها زمين و رمه هاى شتر به جاى نهاد. (149) زياد استاندار معاويه كوفه و بصره دست عمال را در حيف ميل باز گذاشت كه هزاران درهم بردند و در يك قلم 25000 درهم نصيب وى شد. (150) عبد الرحمن بن زياد در مدت كوتاه استاندارى خراسان ان مقدار مال انباشت كه اگر هر روز هزار درهم هزينه مى كرد براى صد سالش ‍ كفايت مى كرد. (151) شخص معاويه ان گونه ثروت اندوخت كه سرمايه كلان با ارزش را به خود و هوادارانش اختصاص داد. (152)
اين ها بخشى از ده ها موارد امار و ارقام حيف و ميل اموال عمومى در زمان حكومت بنى اميه مى باشد. و اين در شرايطى بود كه اكثريت مردم در انواع ناهنجارى ها و محروميت ها كه شرح ان خواهد آمد بودند. با اين سرمايه ها كاخ ‌هايى متعدد در مدينه و بصره و شام سبز نمودند (153) در كنار هزاران كوخ و هزاران ديگر كه از كوخ هم محروم بودند. با اين سرمايه زندگى ساده و زاهدانه جاى خود را به اسراف و اشرافى گرى و تباهى سپرد. و اين در شرايطى بود كه عموم جامعه به خصوص بنى هاشم و شيعيان على از حق حيات و زندگى برخوردار نبودند و جان و مالشان در امنيت نبود. در زير هر سر پناهى و در كنار هر حجر و مدرى شيعه على را مى يافتند به شهادت مى رساندند و اموال وى را به غارت مى بردند.
ج : اجتماعى : و عباد الله خولا  
حاكميت سياسى بنى اميه كه تهاجم فرهنگى و نا برابرى اقتصادى را در پى داشت ، باعث نا بسامانى هاى فراوان اجتماعى گرديد. بگونه اى كه نهادهاى اجتماعى جامعه با فرهنگ و انگيزهاى هدفمند نهادينه شدند و در اختيار دستگاه حاكم و نيروهاى توانمند آنان قرار گرفتند. اين روش باعث دو قطبى شدن جامعه شده ، از يك سو اقليت حاكم متمول ناهنجار، از سوى ديگر اكثريت محروم تحت فشار. طبيعى است در چنين فضاى حاكم تا چه مقدار نا هنجار و نا بسامانى اجتماعى پديدار مى شود. و چه فشارهايى در ابعاد گوناگون اجتماعى بر توده مردم روا مى گردد.
از هنگام استقرار حكومت بنى اميه نهادهاى دينى اطلاع رسانى و تبليغى ، فضايى ، قانون گذارى و تصميم گيرى و نهادهاى دينى مانند امامت جمعه و جماعات و برگزارى مراسم پر شكوه نماز عيد قربان و عيد فطر و برگزارى كنگره عظيم حج و... در اختيار بنى اميه قرار گرفت . همانند كعب الاخبارها و ابو هريره ها، تا توانستند از زبان رسول الله (ص ) پيرايه بستند.
سر سپردگان حكومتى و نظامى و قضايى بنى اميه ، كشتن حسين عليه السلام را به عنوان آشوب گر و خروج بر ولى امر و حتى خارج شدن از دائره دين ، مشروع قلمداد كردند!
اين اتهام از سوى حزب عثمانيه به صورت گسترده بر حسين عليه السلام و يارانش مطرح شده بود كه عمرو بن سعيد استاندار حزب عثمانيه در مكه خطاب به حسين عليه السلام مى گويد: ايا از خدا پروا ندارى اين گونه وحدت جامعه را در هم زده و تفرقه افكنى مى نمايى . (154) و نيز عمرو بن حجاج از فرماندهان سپاه حزب عثمانيه در كربلا در تحريك مردم عليه حسين عليه السلام مى گويد از كشتن كسى كه از دين خارج شده است به خود ترديد راه ندهيد! (155)
و افرادى همانند هشام بن هبيره و فضاله بن عبيد انصارى و عميره بن يثربى عهده دار داورى مسلمآنان شدند. (156) عصيب جاهلى در زمان بنى مروان تا آنجا پيش رفت كه امور قضايى به غير عرب (غير عرب بنى اميه ) واگذار نمى شد. و لا يصلح القضاء الا العربى . (157)
نهاد امور مساجد و مديريت ساير اماكن مذهبى و عمومى و مديريت امامت جماعت و جمعه در سراسر كشور در اختيار بنى اميه قرار گرفت .
هزاران سخن گوى خود فروخته بر بالاى ده ها هزار منبر فرا رفتند و آنچه كه بنى اميه مى خواستند سخن بر زبان جارى مى ساختند. اين امور در اختيار بنى اميه بود كه در مورد كوفه اين گونه آمده است كه امامت كوفه نبايد از اعراب خارج شود: لايوم الكوفه الا عربى . (158)
بر گزارى كنگره بزرگ حج سال هاى متمادى به دست امير الحجاج هايى مانند، معاويه ، مروان حكم ، سعيد بن عاص ، عنسبه بن ابوسفيان ، عتبه بن ابوسفيان ، وليد بن عتبه بن ابى سفيان ، مغيره بن شعبه ، عثمان بن محمد بن ابى سفيان و... انجام گرفت . (159) و اميران بى كفايت حج هم تا مى توانستند از كنگره بزرگ حج در جهت تثبيت حاكميت بنى اميه تلاش مى نمودند و از كنگره عظيم حج كه از هر نقطه كشور اسلامى نماينده دارد و بزرگترين و گسترده ترين سايت تبليغاتى محسوب مى شود بهترين بهره ورى را نمودند.
در عصر بنى اميه به ويژه بعد از سلطه بر حجاز و عراق و مصالحه با امام حسن عليه السلام ميدان جولان بر بنى اميه بى رقيب شد. و آنان عمال جيره خوار را بر مردم مسلط ساختند و دستور قتل و غارت و تخريب خانه هاى مخالفين به ويژه شيعيان على عليه السلام و همراه تشكل همسو را صادر نمودند.
بنى اميه دست عمال و حاكمان خويش در انجام هر جنايتى باز نهادند و آنان نيز ان مقدار كشته گرفتند كه از كشته ها پسته ها ساختند و با ايجاد رعب و وحشت صداى هر مخالف را خفه ساختند و هر كس كه حتى متهم به شيعه مى شد از دم شمشير مى گذشت . آنان ياران على را تبعيد و شكنجه و شهيد نمودند. ميثم تمارها بر بلاى دار زبان بريدند تا فضيلت على عليه السلام را بازگو ننمايند. (160)
شيعيان را بر شاخه درخت اويختند و بر چشمان آنها ميل گداخته كشيدند. كه امام حسين عليه السلام در نامه خويش به معاويه جنايات معاويه را اين گونه بر مى شمارد. ... ثم سلطته على العراقين قطع ايدى المسلمين و سمل اعينهم و صلبهم على جذوع النخل . (161) تو زياد را بر كوفه و بصره مسلط نمودى و وى نيز دستان مسلمآنان را بريد و چشمان آنان ميل گداخته كشيد و آنان را بر دار اويخت
. تو دستور دادى شيعيان على را در هر جا يافتند بكشند و مثله كنند، فكتب اليه اقتل من كان على دين على و رابه فقتلهم و مثل بهم با مرك . (162) بسر بن ارطاه مامور بود هر كس متهم به شيعه على مى باشد و متهم به شركت در قتل عثمان باشد به قتل رساند. (163)
زياد بن ابيه همين مسووليت را به نحو شديدتر به عهده دارد كه هر جا شيعه مى يابد به قتل مى رساند. (164) هنگامى سخنرانى زياد در كوفه وى را سنگسار نمودند. زياد دستور داد جمعيت را محاصره نموده و شخصادر كنار در خروجى مردم را مورد باز جويى قرار داد. در نهايت دست هاى هشتاد نفر از آنان را بريد. (165) زياد شش ماه در كوفه و شش ماه در بصره اقامت مى گزيد. در يك نوبت سمره بن جندب را جانشين خود در بصره اقامت مى گزيد. در يك نوبت سمره بن جندب را جانشين خود در بصره قرار داد و به كوفه آمد، هنگام باز گشت از كوفه سمره هشت هزار نفر را به قتل رسانده بودكه 47 نفر آنان جامع قرآن بودند. (166)
زياد با ايجاد رعب و خشونت به زعم خو ان گونه امنيت مستقر ساخته بود كه اگر مالى از كسى مى افتاد كسى جرات برداشتن ان را نداشت و مردم لازم نمى ديدند درهاى خانه خود را در شب ببندند. ان گونه وحشت حاكم بود كه كسى جرات سرقت و امثال ان را نداشت . (167) كه البته امنيت ملى مطلوب است ليكن نه در سايه اين مقدار خشونت و وحشت .
در زمان بنى اميه ياران و صحابه سترگ رسول الله (ص ) مورد شكنجه و آزار قرار گرفتند. در زمان عثمان عمار ياسر ان گونه مورد ضرب و شتم دستگاه حاكم قرار گرفت كه بقيه عمر خويش را به مانند جانباز سپرى كرد. (168)
عبد الله بن مسعود قارى معروف قرآن گونه مورد ضرب چكمه پوشان حكومت قرار گرفت كه دنده هايش شكسته شد. (169)
ابوذر غفارى يار ديرين رسول الله (ص ) كه حضرت در حق وى فرمود آسمان بر راستگوتر از ابوذر سايه نيافكنده ، (170) در اثر اعتراض به نا برابرى هاى عثمان از مدينه به بيابان ربذه تبعيد مى گردد و در همان جا غريبانه جان مى سپارد. (171)
عثمان با نامه محرمانه حكم تبعيد فرزانگانى چون مالك اشتر، صعصه بن صوحان ، زيد بن صوحان ، كميل بن زياد، جندب ، حارث بن عبد الله ، ثابت بن قيس ، عمرو بن حمق و... را صادر و آنان را از عراق به شام تبعيد مى نمايد. (172)
در زمان بنى اميه به ويژه معاويه ده ها نفر از ياران سترگ على عليه السلام و هوادار اهلى بيت همانند رشيدها و عمرو بن حمق ها به طرز فجيعى به قتل مى رسند كه در يك اقدام هجرى بن عدى با پنج تن از همراهانش از كوفه دست بسته به شام اعزام مى شوند و در بين راه در مرج عذرا در شصت كيلومترى شام با كتف بسته مظلومانه به شهادت مى رسند. (173)
در زمان بنى اميه به خصوص بعد از مصالحه با امام مجتبى عليه السلام شيعيان از تمام حقوق مدنى و اجتماعى محروم بودند و حتى به جرم شيعه بودن از ليست سهميه اموال بيت المال حذف مى شدند.
محروميت تا بدان حد رسيد كه سخن امام مجتبى در حق آنان مصداق حاصل نمود كه حضرت مردم را به پايدارى در برابر سلطه بنى اميه فرا مى خواند و عواقب شوم سلطه بنى اميه هشدار مى داد مى فرمود اگر رهبرى حق را يارى نرسانيد دچار سلطه بنى اميه خواهيد شد. و سلطه آنان بر دين من (حسن بن على عليه السلام ) خطرى ندارد ليكن آينده شما را مى بينم كه ان گونه حقوق اوليه شما به غارت رفته و ان گونه مورد ستم بنى اميه قرار مى گيرد كه براى نيازهاى اوليه كه حق شما مى باشد و براى نان شب خود به در خانه بنى اميه مى رويد و از آنان تقاضاى اب و نانى كه حق خود شما مى باشد، مى نماييد و آنان اين حقوق را نيز از شما دريغ مى كنند: و انى اقدر ان اعبد الله وحدى ولكنى انظر الى ابنائك واقفين على ابواب ابنائهم يستسقون و يستطعمونهم بما جعل الله لهم فلا يسقون و لا يطعمون . (174)
اين عاقبت و سر نوشت اجتماعى مردم در زمان بنى اميه مى باشد.
معاويه در كنار هزاران كوخ ، كاخ سبز با بيگارى گرفتن از مردم ساخت و براى خويش نگهابان قرار داد و خود را از مردم محجوب ساخت و بر تخت نشست و خود را به عنوان اولين پادشان معرفى نمود. (175)
در عصر اموى ها به خصوص معاويه مسلمآنان غير عرب ان گونه تحقير شدند كه ديگران بايد بار عرب ها را همانند برده به منزل رسانند.
اگر غير عرب سواره بود بايد پياده مى شد و مركب خويش را در اختيار عرب قرار مى داد. و اين مقدار ارزش براى ان قابل نبودند كه دختران آنان را از پدر يا مادران خواستگارى كنند بلكه از رئيس قبيله خواستگارى مى كردند. (176)
در عصر بنى اميه مردم حق انتخاب سر نوشت خويش را نداشتند و آزادى اجتماعى رخت بر بسته بود. معاويه همان گونه كه خود را با زور. تبليغ و سر نيزه بر مردم تحميل كرد و مردم عراق را به زور وادار به بيعت ساخت به زور سر نيزه براى جانشين خود يزيد بيعت گرفت و رسما زمامدارى دينى را به پادشاهى تبديل نمود.
اين ها نمودارى از اوضاع اجتماعى در زمان بنى اميه مى باشد. اين شواهد گواهى مى دهند كه چگونه اكثريت مردم در زير ستم قرار گرفته و از حقوق اوليه اقتصادى و اجتماعى خويش محروم شده اند. اين نمودارها نابسامانى هاى اجتماعى خويش محروم شده اند. اين نمودارها نابسامانى هاى اجتماعى را شفاف مى سازد و حاكميت خشونت و رعب وحشت را آشكار مى نمايد. و به خوبى روشن مى كند كه در زمان بنى اميه آزادى اجتماعى براى مردم واژه اى بيگانه بوده و مردم از ابتدايى ترين حق خود مانند نان شب محروم شده بودند تا رسد به بزرگترين حق اجتماعى مانند انتخاب سر نوشت و حق انتخاب مديريت سياسى و مانند ان .
اين نمودارها شفاف مى سازد كه امنيت جاى خود را به خشونت ، و عدالت اجتماعى جاى خود را به نا برابرى بى حد سپرده بود. اين موارد نشان مى دهد كه بالندگى فرهنگى جاى خود را به فرهنگ جاهلى عصيبت سپرده است . و به خوبى شفاف مى سازد كه صميميت و مهربانى و برادرى و مسالمت چگونه بى رنگ و قساوت ، قتل و غارت راواج يافته است . و به خوبى شفاف مى سازد كه بردگى به شكل ديگرش شكل گرفته و آزادى اجتماعى فراموش شده است .
در زمان بنى اميه نهاد سياسى دينى كه به شكل امامت در باور تشكل همسو و شيعه و به شكل خلافت در باور ديگران شكل گرفته بود به پادشاهى و اشرافيت و مورثى بودن گردش مى كند. عنوان پادشاهى را كه حتى خلفاى پيشين اباء داشتند كسى به آنها اطلاق كند و تلاش بر زهد و پرهيز از زخاف دنيايى داشتند، در زمان بنى اميه رسما نهاد سياسى جامعه به پادشاهى موروثى و حيف و ميل و روى آوردن به اشرافى گرى و اسراف و تبزير بى حد چرخش مى كند.
ايا اين مقدار دگرگونى در ابعاد نهاهاى اجتماعى و اين مقدار فاصله گرفتن از معيارهاى دينى براى مردم و براى رهبرى دل باخته دين همچون امام حسين عليه السلام قابل تحمل خواهد بود. ايا اين ناهنجارى هاى اجتماعى مسووليت و تعهد الهى را موجب نيست كه در برابر ستمگران ستم پيشه قد افراشته و چهره پنهان و نفاق آنان را رسوا ساخته و آنان را از تداوم اين حركت مانع شوند؟!

 

+ نوشته شده توسط خلبان اینده حامد سراجی. در سه شنبه 1386/10/25 و ساعت |


پاك ترين ها  
به لحاظ اهتمام مقصد انسان و نيز خطرهاى كه در سر راه رسيدن به مقصد كمين نموده اند. راهبران آگاه و مطمئن از هر خطر پذيرى بايسته است ، تا كاروان انسان ها را به جايگاه اصلى است كه استقرار در جوار الهى است برساند، الى ربك يومئذ المستقر. (44) قرار گاه همگان در آن روز جوار پروردگار توست . بدون ايمن سازى راه و راهنما رسيدن به اين مقصد هيچ گاه ممكن نخواهد بود. به همين جهت خداى سبحان هم راه را شفاف و تبيين و معرفى نموده است و هم راهبران را كه از هر گونه گزند در امان باشند برگزيده و معرفى نموده است . رهبرى جامعه از آن مقدار اهتمام بهره ور است كه خداى سبحان در مورد آن دخالت نموده و شايسته ترين افراد را به اين امر پايه اى برگزيده است . آغازين روز زندگى انسان را در اين سرا با زندگى رهبرى الهى و مصون از هر خطر شروع نموده است .
با اين توضيح علت اين كه پيامبران بايد معصوم از هر گناه و مصون از هر خطا باشند شفاف مى گردد. زيرا راه بسيار مهم و بدون اين دو ويژگى پيمودن آن فراهم نخواهد شد. اگر راهبر خود در معرض لغزش باشد هيچ گاه نخواهد توانست كاروان با اين عظمت را به مقصد رساند. به همين جهت سخن از حراست و اسكورت انبيا توسط حراست هاى ويژه است ، تا رساندن پيام وحى به انسان ها از هر خطر مصون . مانند فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا ليعلم آن قد ابلغوا رسالات ربهم . (45) پيامبر را از هر جهت حراست مى نمايد تا وحى و رسالت الهى سالم به گوش مردم برسد.
راهبران دينى بايد معصوم از هر گناه و مصون از هر خطا باشند در غير اين صورت اطمينان مردم به آنان فراهم نخواهد شد.
پس از بى نيازى جامعه از رسول آسمانى با تداوم رسالت رسولان آسمانى نياز به رهبران الهى با همان ويژگى هاى عصمت بايسته مى باشد.
خداى سبحان براى تامين اين هدف بعد از رسول الله (ص ) افرادى را به جانشينى حضرت برگزيده است كه افزون بر شايستگى هاى ديگر از ويژگى عصمت بهره مند مى باشند.
عصمت در انبيا و امامان يعنى همان معصوم بودن از هر گناه كوچك و بزرگ در طول عمر خويش و مصون بودن از خطا و نسيان در محدوده رسالت دينى خويش . اين افراد كه پاك و مطهر از هر گناه و آلودگى مى باشند به طور مشخص عصمت آنان به تاييد خداى سبحان رسيده و افراد آنان نيز مشخص شده اند.
خداى سبحان در قرآن عترت رسول الله (ص ) را كه راهبران جامعه و جانشينان حضرت مى باشند، به عنوان پاك ترين هاى جامعه كه هيچ آلودگى زندگى آنان را تهديد ننموده است معروفى مى نمايد، انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهر كم تطهيرا. (46) قرآن سند عصمت عترت رسول الله (ص ) مى باشد. و منظور از عترت حضرت هم حضرت فاطمه زهرا عليها السلام و على بن ابى طالب دو ريحانه رسول الله (ص ) حسن و حسين و نه نفر از فرزندان حسين عليها السلام مى باشند. كه نص روايت اين حقيقت پا فشارى دارد. (47) كه حسين از زمره پاك ترين هايى است كه رهبرى جامعه را به عهده گرفته است .
حق محورى  
راهبرى جامعه از نهادهاى اصيل و با اهتمام است كه از نخستين گام انسان بر روى كره خاكى مورد اهتمام دين آسمانى بوده است . رهبرى انبيا در تداوم همين محور در ميان جامعه شكل گرفته و خداى سبحان افراد مطمئن از هر جهت در اين راستا برگزيده است . انديشه و رفتار و گفتار آنان از هر خطر كژ ماهگى مصون است .
رسول الله (ص ) براى تداوم اين نهاد در ميان مسلمانان به دستور وحى اهتمام ويژه بر اين محور مى نمودند و موضوع رهبرى پس از خودش را هماره طرح و شرايط و اهتمام آن را گوشزد مى نمودند. رسول الله تعداد افرادى كه بعد از وى در راس مخروط و هرم رهبرى قرار دارند، با نام و نشان معروفى و ويژگى هاى مهم آنان را نيز به گوش همگان رساندند.
از شرايط محورى ويژگى هاى مهم رهبرى حق محورى آنان است كه حضرت به طور فرا گير آنان را حق محور در انديشه و رفتار معرفى نمود، تا مردم با اطمينان و آرامش خاطر راه آنان در پيش گيرند. رسول الله در مورد عترت فرمودند: انى سلم لمن سالمهم و حرب لمن حاربهم و محب لمن احبهم و مبغض لمن ابغضهم . (48) آنان كه با عترت در تسالم هستند من نيز با آنان در مسالمت مى باشم و آنان كه با عترت در ستيزند، من نيز با آنان در ستيز خواهم بود. من دوستدار دوستان عترت ، دشمن دشمنان آنان مى باشم
.
موضع گيرى عترت در جنگ و صلح و ساير امور اجتماعى همانند موضع گيرى رسول الله (ص ) بر اساس حق است هيچ گونه خطر انحراف در انديشه و رفتار آنان پديد نمى آيد، كه در اين صورت حق فراگير مطلق عنوان نمودن آنان خطا خواهد بود.
موضع گيرى هاى آنان ، محبت و بغض آنان بر اساس حق است چيزى به نا حق محبوب آنان قرار نمى گيرد و يا عداوتى نا حق بر اساس خواهش هاى نفسانى از آن شكل نمى گيرد. بغض و عداوت آنان نسبت به دشمنان حق ، بر اساس حق است محبت آنان نيز به حق و به مظاهر حق است . اين گونه تاييد مطلق و فرا گير فقط در مورد عترت رسول الله (ص ) مى تواند شكل گيرد كه از عصمت و مصونيت بهره ور مى باشند.
بر اساس اين فضيلت آنان كه به عترت رسول الله (ص )در آويختند و ستيز نمودند در واقع با رسول الله (ص ) ستيز نمودند كه در ايمان آنان مى توان ترديد نمود. كه چالشگران اهل بيت بر دو گروه ، آگاه و نا آگاه تقسيم مى شوند. چالشگر نا آگاه از مقام آنان ، حداقل عنوانى كه بر آن منطبق است فسق است . چالشگر آگاه به منزلت آنان به ويژه اگر به حد جنگ و ستيزه باشد. بر اساس اين باورهاى مستند به وحى از دايره ايمان بيرون خواهد رفت كه مى توان گفت : مخالفوا العتره فسقه و محار بوهم كفره ، كه در كتاب هاى كلامى اين عنوان به چشم مى خورد توضيح بيشتر نيز دارد كه در صورت نياز به آن كتاب ها مراجعه خواهد شد. (49) و حسين عليه السلام از زمره همين عترت حق محور است .
حسين عليه السلام همتاى قرآن  
ارزشمندترين سند در انديشه و رفتار قرآن كلام زيباى خداست ، كه از هر خطر مصون مانده و مى ماند. قرآن منبع انديشه و معارف و حيانى است كه معيار انديشه و رفتار صحيح در همه عرصه ها مى باشد. تمام انديشه ها و رفتارها در ارزيابى بايد با اين محك سنجيده شوند، كه در صورت نا ساز وارى با ان ، انديشه ، نخواهند بود.
از ميان انسان ها نيز انسان هايى نيز همتاى قرآن با ويژگى هاى قرآن تجلى يافته اند، كه همانند قرآن معيار انديشه و رفتار مى باشند.
انگيزه اين انتخاب ، شايد اين باشد كه بهانه ها را از دست بهانه جويان بگيرد كه نمى توان تمام شوون زندگى را همساز و هماهنگ با حقيقت وحى ساخت . خداى سبحان از ميان انسان ها برخى را به عنوان معيار و الگو بر گزيده است ، كه تمام شوون زندگى را همساز و هماهنگ با حقيقت وحى ساخت . خداى سبحان از ميان انسان ها برخى را به عنوان معيار و الگو برگزيده است ، كه تمام شوون زندگى انديشه و رفتار همگون با وحى است و هيچ گونه كژ راهگى در انديشه و رفتار آنان وجود ندارد همانند قرآن حق محض در ابعاد انسانى اند.
رسول الله (ص ) عترت خويش را عدل و همتاى قرآن معرفى نمود: انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله عزوجل و عترتى . (50) و منظور خود را از عترت نيز شفاف توضيح داد. من العتره ، فقال انا و الحسن و الحسين و الائمه التسعه من ولد الحسين تاسعهم مهديم . (51) از حضرت سوال نمودند منظور از عترت چه كسانى مى باشند، فرمودند، منظور من و حسن و حسين و نه امام از فرزندان حسين عليه السلام كه نهمين آنان مهدى آنان است مى باشد. كه حسين عليه السلام همتاى قرآن است .
برترين بهشتيان  
گر چه نوع فضايل سبطين حسن و حسين مشترك است و در كتاب امام حسن عليه السلام لگوى زندگى بسيارى از اين عنوان تحقيق شده است ، ليكن دريغ است كه اين فضيلت هاى برجسته كه آنان را مهتر و برترين همگان معرفى مى نمايند در كتاب مربوط به امام همام نيايد.
بهشتيان همه پاك و همه در سن جوانى هستند. همان گونه كه افراد آلوده به بهشت راه ندارند، درهاى بهشت به رخ پيران نيز گشوده نخواهد شد.
بهشت منزلگاه پاكان الهى است ، و بهشتان در جوار حق مى آرمند، الى ربك يومئذ المستقر. (52) و تا انسان پاك و مطهر نگردد به جوار حق و بهشت برين راه نمى يابد.
تا انسان اندك آلودگى دارد به وادى پاكان راهش نمى دهند. انسان بايد در تلاش كند خود را به رفتارهاى الاينده آلوده نكند و اگر در دامن وى اندكى آلودگى فراهم شد، بايد فورا با اب زلال توبه شستشو دهد. و اگر نداد از راه ديگر مانند شفاعت و... و اگر نشد با عذاب و احيانا سوزاندن آلودگى پاك مى شود. در حال جان دادن ، در شب اول قبر، در عالم برزخ در عالم قيامت ، اگر تمام اين مراحل طى شد و هنوز آلودگى باقى باشد، در جهنم كه از مظاهر و نعمت هاى الهى است ، شستشو داده مى شود، و آلودگى ها پاك و زدوده مى گردد، تا به بهشت راه پيدا مى كند.
از اين بخش نتيجه فراهم است كه بهشت جاى پاكان است . و نيز بر اساس ‍ رهنمودهاى وحيانى چون بهشت مكانى است كه انواع تلذذ و كاميابى ها به بهترين شيوه در آنجا فراهم است و چون بهترين مرحله لذت جويى و كاميابى دوران جوانى است ، بهشتيان همه جوان خواهند بود و در آنجا كسى نه پير وارد مى شود و نه در بهشت فرسودگى و پيرى راه پيدا مى كند. دليل هاى اين ادعا در جاى ديگر آورده شده و تكرار نمى گردد. (53)
بر اين اساس بهشتيان همه جوانند. و حسين همانند برادرش حسن سيد و سالار و برتر و مهتر جوآنان بهشت است يعنى سيد و سالار همه بهشتيان است ، كه الحسن و الحسين سيد اشباب اهل الجنه . (54)
از روايات متواترى است كه از رسول الله (ص ) درباره اين دو مهتر صادر شده است .
ريحانه الرسول(ص )
رسول الله (ص ) با اين كه همسران متعدد داشتند و فرزندان متعدد نيز خداى سبحان به ايشان هديه فرمود، ليكن تنها همسرى كه در دامن ان فرزند (غير از ماريه قبطه ) به دامن آورد خديجه كبرى بود. و از ميان فرزندان حضرت تنها كسى كه نسل رسول الله (ص ) از وى تداوم يافت ، فاطمه زهرا عليها السلام مى باشد.
فرزندان فاطمه ثمره ميوه زندگى رسول الله (ص ) مى باشند و به لحاظ ويژگى هاى ممتاز آنان عنوان ها گوناگون درباره آنان به كار رفته است .
از دو فرزند زهرا (حسن و حسين ) با عنوان گل هاى خوشبوى رسول الله (ص ) ياد شده است و چون بنياد فرزندان زهرا ملكوتى و از سراى بهشت است ، زيرا آنان عصاره ميوه هاى بهشتى اند كه به اين سرا راه يافته اند؛ بوى بهشت از آنان هماره متصاعد مى باشد. در اين باره حديث فراوان نقل شده است كه : هما ريحانتاى من الدنيا يعنى الحسن و الحسين (55) و نيز در روايت آمده رسول الله (ص ) هر گاه مشتاق بوى بهشت مى شد اين دو ريحانه را مى بوييد. كه اينان گلهاى باغ مصطفى در دنيا و آخرت مى باشند. گل هاى خوشبويى كه دنيا و بهشت رضوان با بوى آنان عطر اگين است .
حسين عليه السلام وارث رسول الله (ص )  
هر دين الهى كه همانند اب زلال و شفاف و بدون هيچ گونه آلودگى به بشر ارزانى مى شود. بعد از اين كه دين در دسترس بشر قرار گرفت در خطر آلوده شدن به انواع انحراف ها دارد. بر همين اساس نخله ها يعنى مرام هاى ساخته اوهام بشرى ، همواره در كنار مله هاى يعنى دين هاى آسمانى قرار دارد. عنوان ملل و نحل خاستگاهش همين است كه ملل دين هاى آسمانى ، نحل مرام ها و ساخته هاى اوهام بشرى .
بر اين اساس نحله ها همواره دين ها را تهديد مى نمايند و اگر دينى به خواهد جاودانه بماند بايد از خطر تحريف مصون و از شر نحله ها در امان باشد.
اساس اديان ديگر آسمانى را متاسفانه نحله ها واژگون معرفى نموده اند.
دين اسلام تنها دينى است كه از خطر تحريف و نيز از شر نحله ها در امان مانده است . گر چه نحله هاى فراوان و رنگارنگ نيز در جامعه اسلامى پديدار شده اند، ليكن توان آنها در ان حد نبوده است ، كه اساس دين را در معرض خطر قرار دهند. بلكه دين اصيل و زلال و شفاف همواره در دسترس ‍ همگان قرار دارد كه حق زلال و شفاف از باطل تيره و تاريك تفكيك شده است ، قد تبين الرشد من الغى . (56)
نقش اصلى در مصونيت دين رسول الله (ص ) از خطر تحريف عترت است . عترت رسول الله (ص ) در تداوم دين زلال رسول الله (ص ) نقش اول را ايفا نموده است . كه اگر عترت نبود نحله ها چه بسا دين رسول الله (ص ) نيز همانند ساير دين ها دست خوش تحريف مى ساختند.
در ميان عترت افزون بر امير المومنين عليه السلام حسن و حسين نقش ‍ محورى و برجسته ايفا نموده اند و همان گونه كه در نوشتار امام مجتبى توضيح داده شده صلح حسن مجتبى با نهضت امام حسين عليه السلام همانند دو لبه يك قيچى هستند كه ريشه هاى درخت خبيثه حزب عثمانيه و بنى اميه را خشكاندند. در اين ميان نقش حسين از همگان برجسته تر است . اگر همان گونه كه در بخش زمينه ها همين نوشتار آمده است سياست هاى حزب عثانيه و جريان هاى اجتماعى كه بنى اميه به حركت آورده بودند چالشگرى بر عليه دين بود. اگر نبود نهضت حسينى كه پرده نفاق از چهره آنان افكند و چهره پنهان آنان را آشكار سازد و آنان را رسواى همه جهان اسلام نمايد، خطر تحريف اساس دين را تهديد مى نمود.
بر اين اساس نقش حسين در تداوم دين رسول الله (ص ) نقش محورى است . نهضت حسين دين رسول الله (ص ) جاويدان و پايدار ساخت . از اين رو مى توان به مضمون فرمايش رسول الله (ص ) بهتر آشنا شد كه فرمود: حسين منى و انا من حسين (57). حسين از من و من از حسينم اين فرمايش ‍ كه كتاب هاى روايى شيعه و سنى را مزين ساخته است نقش محورى نهضت حسينى را شفاف مى سازد كه حسين از رسول الله است .
روشن است كه حسين فرزند رسول الله (ص ) است . اما اين كه رسول الله (ص ) و پايدارى دين حضرت از بركت نهضت حسينى است كه حسين باعث پايدارى دين خدا شد. حسين باعث تداوم يافتن دين زلال محمدى شد.
جامعه همانند اقيانوس است كه انسان ها بر ان شناورند. اقيانوس حركت طوفان ها در اقيانوس باعث خيزش امواج مهيب است كه شنا گران را تهديد مى سازد. در جامعه نيز فرهنگ ها و انديشه هاى متضاد باعث خيزش ‍ طوفان ها و امواج سهمگين مى شود.
براى رسيدن به ساحل اقيانوس ، چه بسا فن شنا شخص را كفايت نكند، نياز به كشتى و اب نورد مطمئن است كه در درون ان قرار گرفته با اطمينان و آرامش به ساحل برسد.
در جامعه نيز يك انديشه كه انديشه زلال وحيانى است انديشه آرامش و مطمئن است . انديشه هاى چالشگر حق كه اگر كاربرد انديشه درباره آنان گزاف نباشد كه هست . همانند امواج سهمگين طوفان زا هستند كه انسان ها را تهديد مى نمايند. انسان در خطر سر گردانى در اقيانوس و در خطر گرداب ها نياز به مشعل هدايت و وسيله اى همانند كشتى و اب نورد مطمئن دارد. گمراهى ها در زندگى انسان فرجام نيك وى را تهديد مى نمايند. رهنمونى كه انسان را از اين سر گردانى ها راهيابى مى كند و از اين گرداب ها نجات مى دهد انديشه و رفتار عترت رسول الله (ص ) است .
مثل اهل بيتى كمثل سفيه نوح من ركبها نجى و من تخلف عنها غرق . (58)
رهنمون هدايت و كشتى نجات در اموج خروشان باطل ، حسين است كه : ان الحسين مصباح الهدى و سفينه النجاه . (59)
آنان كه حسين را امام برگزيدند خطر امواج آنان را تهديد نخواهد كرد زيرا كه روش حسين پيام هاى نهضت حسين در سخت ترين و پيچيده ترين امواج راهگشاى آنان خواهد بود.
زينت عرش ، زينت بهشت  
ان سرا نمود هستى ها و بودهاى اين سر است و هر موجودى به هر مقدار در اين سرا موزون و زيبا باشد در آن سرا نيز تجلى همين زيبايى هاست . چون زيبايى انسان به ارزش هاى انسانى الهى وى است ، كه آن انسانى زيبا و وارسته است كه از ايمان و عقيده و رفتار شايسته بهره ور باشد. كه زيبا به ايمان است كه خداى سبحان ايمان را محبوب و زينت انسان هاى مومن قرار داده است : و لكن الله حبب اليكم الايمان و زينه فى قلوبكم . (60)
هر انسان به مقدار ايمانش در ان سرا زيبايى و نور دارد. هنگامى ايمان و باورها مراتب داشت زيبايى ها نيز مراحل خواهد داشت . و چون ايمان اهل بيت برترين ايمان است ، زيبايى آنان نيز برترين و زيباترين زيبايى ها خواهد بود. به همين جهت عترت رسول الله (ص ) به ويژه حسن و حسين از ان مقدار زيبايى بهره ورند، كه خداى سبحان به ان افتخار مى كند و عرش خدا و نيز بهشت خدا با زيبايى ها و جلوه هاى حسن و حسين ازين بندى مى شود. ان الله عزوجل تزين بهما جنته ، يزين الله بهما عرشه . (61) خداى سبحان بهشت خود را و نيز عرش خود را با زيبايى حسن و حسين ازين بندى مى نمايد. عرش خدا كه زيباترين است و بهشت خدا كه جلوه جمال خداست ، زيباتر به زينب حسن و حسين جلوه گر مى شود.
خامس آل عبا  
در مدت كوتاه زندگى پر بار رسول الله (ص ) زمينه هاى فراوان در جهت معرفى فضايل اهل بيت فراهم آمد. رسول الله (ص ) از هر فرصت مناسبى در جهت معرفى ال الله بهره مى برد.
حضرت وارد حجره ام سلمه از همسران خود مى شود و از وى مى خواهد كه كساو عباى يمانى كه در نزد وى بوده به نزد حضرت آورد، وى عبادى يمانى را به نزد حضرت مى اورند. حضرت از امير المومنين ، فاطمه و حسن مى خواهد در زير عبادى يمانى قرار گيرند. پنجمين نفرى كه اجازه مى يابد زير عبادى يمانى قرار گيرد حسين مى باشد.
آنگاه همسر رسول الله (ص ) ام سلمه نيز از حضرت اجازه مى خواهد تا وارد جمع شود، كه حضرت ضمن دعا در حق وى ، همسرش را از شركت در جمع ياران منع مى كند. زيرا اين يك موقعيت ويژه است و غرض از ان بيان يك ويژگى بزرگ اهل بيت است كه ديگران همران آنان نمى باشند.
بعد از اين كه همگى در زير عبا قرار گرفتند حضرت مى فرمايد: هولاء اهل بيتى . اينان همان كسانى هستند كه خداى سبحان وعده داده دامن آنان را از هر آلودگى پاك گرداند. كه اين تطهير سند عصمت آنان مى باشد.
و چون حسين عليه السلام پنجمين فردى بوده است كه در زير عبا قرار مى گيرد، حضرت به عنوان خامس ال عبا لقب مى گيرد: و هو خامس ‍ اهل الكساء (62)
سيد الشهدا  
شهدا يعنى كسانى كه در راه پايدارى دين خدا كشته شده اند، به لحاظ شايستگى والايى كه دارند از مقام عرشى و شامخ بهره مند هستند. شهدا از زمره افرادى هستند كه در قيامت ديگران را نيز شفاعت مى نمايند.
البته مراتب شهدا يكسان نيست . زيرا كه شايستگى ها و نيز ارزش فداكارى آنان يكسان نيست . شايستگى افراد به لحاظ خلوص نيست و پاكى باطن با هم متفاوت مى باشد، همان گونه كه فداكارى ها و ايثار آنان نيز هيچ گاه هم تراز نخواهد بود. چه بسا ايثار گرى كه ارزش ان با هيچ چيز برابر ننمايد، كه در مورد ايثار على بن ابى طالب عليه السلام در جنگ خندق رسول الله (ص ) اين گونه ارزش ان ضربت را تبيين نمود كه ، لضربه على يوم الخندق خير من عباده الثقلين . (63) زيرا در ان شرايط حساس كه خطر دشمن اساس اسلام را تهديد مى نمود ان ضريب چنين خطر بزرگى را دفع نمود.
در مورد شهدا نيز برترين شهدا، شهدا اهل بيت هستند كه ايثار و فداكارى آنان از همه برجسته تر و تاثير گذار شهادت آنان از همه بيشتر است . كه امير المومنين در شفاف ساختن برترى شهدا اهل مى فرمايد:
آنان كه در راه خدا حتى از مهاجرين و انصار به شهادت مى رسند هر كدام صاحب فضيلت هستند، ليكن هنگامى كه از ما كسى شهيد مى شود (حمزه ) سيد الشهدا لقب مى گيرد. رسول الله (ص ) به لحاظ ويژگى وى در نماز وى هفتاد الله اكبر مى گويد: ان قوما استشهدو افى سبيل الله من المهاجرين و الانصار و لكل فضل حتى اذا استشهد شهيد نا قيل سيد الشهداء و خصه رسول الله (ص ) بسبعين تكبيره . (64) اين برترى شهيد اهل بيت است .
در مورد فداكارى و شهادت حمزه عمو و برادر رضاعى رسول الله كه از هيبت ان مشركان قريش مى لرزيدند، ان گونه ستايش شد. هنگامى كه حمزه به طرز فجيع به شهادت رسيد و بعد از شهادت به طرز فجيع مثله (65) شد. به ايشان لقب سيد الشهدا برگزيدند: عن رسول الله (ص )حمزه سيد الشهداء(66) سيد الشهدا عند الله يوم القيمه حمزه بن عبد المطلب . (67) شهدا اهل بيت يا ساير شهدا اين تفاوت را دارند كه آنان سيد و سالار شهيدان مى باشند.
و حتى در قطعه هاى بدن حمزه سيد الشهدا خداى سبحان ان گونه ويژگى و حرمت قرار داد كه اگر جذب بدن كسى بشوند آتش ان بدن را نسوزاند. كه هنده جگر خوار مادر معاويه كه كينه و عداوت رسول الله (ص ) و يارانش ‍ در سينه وى موج مى زد، از فرط كينه توزى دستور داد بدن حمزه را مثله كردند و دستور داد سينه وى را شكافتند و جگر وى را بيرون آوردند و هنگامى كه خواست جگر حمزه را بخورد جگر تبديل به ماده سفت و محكم شد كه نتوانست ان را ببلعد! كه روايت دارد اگر مى خورد آتش بدن وى را نمى سوزاند، لو دخل بطنها لم تدخل النار. (68)
و اينك اين لقب برازنده سيد و سالار شهيدان ابا عبد الله الحسين عليه السلام مى باشد. كه بعد از حمزه اين عنوان به فرزند و جگر گوشه رسول الله (ص ) اختصاص يافته است ، كه مقام شامخ و والاى حسين و ارزش برتر فداكارى حسين را كه دين رسول الله (ص ) را پايدار ساخت مى رساند. هيچ خونى ثار الله نام نگرفت بجز خون حسين ، هيچ شهيدى سيد الشهدا عنوان نگرفت به جز حسين .
روايات فراوانى اين لقب را در مورد سالار شهيدان حسين عليه السلام به كار برده است . (69) كه امام صادق عليه السلام فرمود: بر حسين جفا روا مداريد وى را زيارت كنيد كه سيد الشهدا و سيد شباب اهل الجنه است . زوروا الحسين عليه السلام و لا تجفوه فانه سيد شباب اهل الجنه . (70) كه شهدا از تبار اهل بيت برترين شهدا مى باشند و از ميان شهدا اهل بيت همانند حمزه و حسين بر سايرين نيز برترى دارند. اما انه سيد الشهداء من الاولين و الاخرين . (71)
ذوالقربى  
بى ترديد قرآن و عترت در معرفى ذوالقربى گام اساسى برداشته و اهتمام ويژه به ان نموده اند. انگيزه اصلى در معرفى ذوالقربى تثبيت و تداوم رهبرى الهى مى باشد.
به لحاظ اهميت موضوع رهبرى جامعه و به لحاظ اين كه رهبرى جامعه امرى است كه دخالت وحى را خواهان است تا رهبران آگاه و پاك از ميان انسان ها برگزيده شوند و جامعه بشرى را از راه هاى پر پيچ خم عبور داده به مقصد رهنمون باشند. گزينش اين افراد از جانب خداى سبحان شكل مى گيرد. زيرا به ويژگى اين گونه افراد مانند آگاهى به غيب و عصمت ، كس ‍ ديگرى آگاهى ندارد.
خداى سبحان نيز انتخاب رهبرى را به شيوه تحقق داده ، يكى به صورت رسالت ديگرى به شكل امامت . اگر روزى پيام كامل شده و جامعه از وجود پيامبر بى نياز مى شود، ليكن هيچ گاه از وجود رهبرى الهى نمى تواند احساس بى نياز نمايد. تكميل پيام جامعه را بى نياز نمى سازد. زيرا رساندن پيام و اجرا و شكل گيرى ان نياز به تداوم رهبرى با همان ويژگى هاى پيامبرى دارد. به همين جهت رهبرى بعد از پيامبر به شكل امامت تداوم مى يابد. و تفاوت ميان پيامبر و امام نيز در اين جهت كه امام ديگر نيازى نيست همانند پيامبر دستور وحيانى جديد دريافت نمايد.
زيرا كه اين مرحله در حد نياز بشر به توسط پيامبران به كمال رسيده است .
اما ساير ويژگى هاى پيامبر را همانند آگاهى از غيب و نيز تقوا و طهارت در حد عصمت و... امام نيز همگون پيامبر است . و همان نقش پيامبر را در ميان انسان ها به دوش دارد.
با توجه به اين نكته مهم اينك حكمت اين كه تا اين مقدار قرآن و رسول الله (ص ) تلاش دارند كه موقعيت ذوالقربى را تثبيت كنند شفاف مى گردد. زيرا ذوالقربى كه قرآن و رسول الله (ص ) تلاش بر تثبيت آنان دارند همان جانشينان رسول الله (ص ) و همان ادامه دهندگان رسالت حضرت بعد از رحلت وى مى باشند. ذوالقربى يعنى صاحبان خويشاوندى با رسول الله (ص ). ليكن همان گونه كه عترت مصاديق ان را روشن نموده است منظور هر شخصى كه نسبت قرابت با رسول الله (ص ) مى باشند. يعنى على و فاطمه و حسن و حسين و نه نفر از فرزندان حسين عليه السلام . هنگامى كه قرآن در تثبيت موقعيت ذوالقربى ان مقدار اهتمام دارد، كه پاداش رسالت عظيم رسول الله (ص ) را مودت و روى كرد مردم به سوى ذوالقربى مطرح مى سازد، قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القرببى . (72) رسول الله (ص ) نيز تلاش مى نمايد كه منظور از ذوالقربى را بر مردم معرفى نمايد. كه اين افراد چه كسانى هستند كه مودت به آنها پاداش رسالت قرار گرفته است : قالوا يا رسول الله (ص ) من هولاء الذين امرنا الله مودتهم قال على و فاطمه و لدهما (73) آنان كه محبت به آنان پاداش ‍ رسالت قرار گرفته مردم دستور داده شده به ان مودت داشته باشند على فاطمه و فرزندان اين دو است .
اين ويژگى مخصوص اهل بيت و ال رسول الله (ص ) است ديگران در ان همراه نيستند: خصوصيه للال دون غيرهم . (74)
و عترت رسول الله (ص ) نيز در همين راستا بر اين امر اهتمام مى ورزد كه امام صادق عليه السلام مى فرمايد ايه اختصاص به ما اهل بيت دارد ديگران در مقام و شاءن ذوالقربى همراه نيستند: انما نزلت فينا خاصه اهل البيت فى على و فاطمه و الحسن و الحسين و اصحاب الكساء (75) و حتى امام سجاد عليه السلام نيز در معرفى ذوالقربى به فرد شامى فرمود منظور از ذوالقربى ما هستيم . (76)
به خاطر همين جهت كه آيه در صدد استقرار نهاد رهبرى بعد از رسول الله - صلى الله عليه وآله - است و رسول الله - صلى الله عليه وآله - نيز كمال اهتمام را در معرفى ذوالقربى نمود و شفاف و آشكار به همگان رساند كه منظور از ذوالقربى چه كسانى هستند و منظور از مودت هم توجه و روى كرد مردم به رهبرى آنان مى باشد، اين امر چالشگران حق را خوشايند نيامد و بلافاصله بعد از شفاف سازى افراد ذوالقربى منافقين كوردل زبان اتهام گشودند و به حضرت اتهام متوجه ساختند كه بعد از خودش خاندان خويش را بر مردم مسلط مى سازد؛ فقال المنافقون ما حمل رسول الله - صلى الله عليه وآله - على ترك ما عرفنا عليه الا ليحثنا على موده قرابته من بعده ان هو الا شى افتراه فى مجلسه فهذا بهتان عظيم . (77) زيرا آنچه خطر براى منافقين مى باشد رهبرى اهل بيت است كه اين گونه آنان را به وحشت افكنده و درون كينه توز خويش را نتوانستند پنهان سازند و اين گونه خود را رسوا ساختند.
از اين نكته علت اين كه حزب عثمانيه و بنى اميه در تلاش بودند خود را به عنوان ذوالقربى جا بزنند روشن مى شود. معاويه آن گونه تهاجم تبليغى نمود كه بنى اميه را نزديك ترين خويشاوندان رسول الله - صلى الله عليه وآله - معرفى نمود كه مردم در شام خويشامندانى نزديك تر از بنى اميه در مورد رسول الله - صلى الله عليه وآله - نمى شناختند. (78)
حزب عثمانيه با تهاجم تبليغى و فرهنگ سازى بر اين پندار شوم بود كه بنى اميه به عنوان خويشان و اهل بيت رسول الله - صلى الله عليه وآله - معرفى نمايد تا آنگاه تصدى امر رهبرى جامعه به عنوان جانشينان رسول الله - صلى الله عليه وآله - بر آنان آسان گردد! زهى خيال باطل !
از اينجا علت پافشارى عترت رسول الله - صلى الله عليه وآله - در معرفى ذوالقربى كه همان اهل بيت رسول الله همان دوازده امام معصوم و فاطمه زهرا عليهم السلام منظور است ، روشن مى شود كه اين مقدار تلاش در جهت مقابله با فرهنگ سازى هاى دشمن به خصوص حزب عثمانيه است كه چهره پنهان آنان را آشكار مى سازند. و آنان را رسواتر از هر رسوا مى نمايند. كه ذوالقربى على و اولاد على مى باشند نه فرزندان بوسفيان . كه اگر حزب عثمانيه فرصت حاصل مى نمود فرزندان بوسفيان را به عنوان ذوالقربى در جامعه اسلامى مطرح مى ساخت ، كه تدبير و پايدارى اهل بيت عليهم السلام اين فرصت را از آنان گرفت .
امام حسين عليه السلام الگوى زندگى و لكم فى اسوه  
انديشه و رفتار تمام امامان در ابعاد گوناگون اسوه و الگوى ديگران مى باشد. همگان بايد تلاش كنند همانند امامان سبز و بالنده بيانديشند و همانند آنان سترگ و مقاوم و پاك و بدون از هر آلايندگى زندگى نمايند.
ليكن در برهه هاى زندگى امامان شاخص هاى بس درخشنده به چشم مى خورد كه آن برجستگى هاى بيش از ساير ويژگى هاى آنان خودنمايى مى نمايد. و بايد بيش از ساير محورها مورد توجه قرار گيرد.
در زندگى پربار حسين بن على آزاد انديشى و سترگى و ظلم ستيزى برجستگى است كه دنياى بشر هيچ گاه نمى تواند از آن غفلت نمايد. در سيره زندگى و رفتار اجتماعى امام همام دو پيام رسا به همه انسان هاى پديدار است . يك پيام به آنان كه حتى دين باور نيستند، ليكن كرامت انسانى خويش را ارج مى نهند و سلطه پذير نمى خواهند باشند. آزاد انديش و رادمرد هستند. پيام حسين عليه السلام به اينان اين گونه رسا و شفاف است كه اگر دين باور نيستيد. آزاد مرد باشيد: ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا الحرارا فى دنيا كم . (79) و كمترين پيام حماسه حسينى به اينان هيهات منا الذله است . انسان كريم نمى پسندد گرد ذلت بر دامنش ‍ بنشيند.
و اما به انسان هاى دين باور پيامى بس عميق و در عين حال شفاف و رسا بيان نموده و اين حقيقت را به دين باوران آموخت كه با جان خود بايد از دين خود حراست نمايند.
همان انديشه سبزى كه در گفتار امير المؤمنين عليه السلام آشكار شده است اگر خطر آبرو و سلامت و جان شما را تهديد نمود مال خويش را سپر آن خطر قرار دهيد. اما اگر خطر دين شما را تهديد نمود جان خود را سپر دين خود قرار دهيد تا دينتان را حراست نماييد. اذا حضرت بليه فاجعلوا اموالكم دون انفسكم و اذا نزلت نازله فاجعلوا انفسكم دون دينكم . (80) اين حقيقت را امامان در انديشه و رفتار پايدار ساختند. زندگى خونين آنان بهترين گواه اين مدعى است .
ليكن آنچه حسين عليه السلام را از سايرين در اين راستا ممتاز مى سازد، اين است زندگى با پايان سرخ حسين عليه السلام با ساير امامان تفاوت دارد شرايطى كه بر حسين فراهم شد بسيار توان فرساست . و ايثار و فداكارى به اوج رسيده است .
در ستيز با ستمگران طاغى حسين رفتارى اسوه به يادگار نهاد و خود نيز به همين رفتار اشاره دارد كه هنگام رويارويى با سپاه حزب عثمانيه مى فرمايد: و لكم فى اسوه (81). من الگوى شما هستم . گرچه تمام شؤ ون ، انديشه و رفتار امام اسوه و الگوى ديگران است ؛ ليكن با توجه به فضاى سخن كه در هنگام رويارويى با دشمن و در فرصت حماسه آفرينى اين سخن از امام عنوان شده است ، نظر مبارك امام بيشتر به همان جنبه ظلم ستيزى و ايثار و فداكارى امام است . امام به همگان مى آموزد چگونه آزاد مرد زندگى كنند و چگونه سترگ و مقاوم از دين خود حتى با جان خود حراست نمايند. حسين اينگونه انديشه سبز و رفتار سترگ از خود يادگار مى نهد، كه اين از فضايل برتر سالار شهيدان است .

+ نوشته شده توسط خلبان اینده حامد سراجی. در سه شنبه 1386/10/25 و ساعت |


درخت سبز  
اندكى بعد از جنگ بدر در سال دوم هجرى مدينه الرسول (ص ) سر سبز به درختى شد كه شاخسارهاى آن تا قيامت سر سبز و شاداب و پر ثمر خواهند بود. پيوند ازداوج على و فاطمه عليها السلام درخت تنومندى مى باشند كه جهان هماره از ميوه آن بهره ورى مى نمايد. اولين ميوه اين پيوند در سال سوم هجرى به نام مجتبى حسن عليه السلام بر دامن فاطمه لبخند زد. و اينك در سال چهارم هجرى نوبت شكوفايى ميوه دوم اين درخت استوار است كه حسين به دامن آرد كه ريشه در ملكوت هستى دارد.
ريشه هاى اين درخت در جان جآنان مانند على و فاطمه رويانيده است .
آنان كه پاك ترين ها در حسب و نسب بودند. آنان كه پاكى آنان پاكى فرا گير است كه خداى سبحان تاييد نموده است . پيشينه ولادت حسين همانند حسن پاك ترين نسب و شفاف ترين شجره دنياى بشر است . نسلى شفاف و پاكتر از نسل خاندان عترت كه سلاله النبين مى باشد كجا مى توان سراغ گرفت ؟ كه حسين نيز از اين سلسله پاك و افتخار مميز است .
پيش از ولادتش از اين فضايل بهره مى جويد كه آنان در فرآيندهاى گوناگون زندگى پاكترين بودند از لحاظ انديشه و رفتار و سخن و گفتار و غذا و مسكن و پوشاك ... پاك ترين هاى اين سويى و بهره ور از ميوه هاى بهشتى و ملكوتى آن سويى ، كه اينان همانند پدر و مادر خويش عصاره ميوه هاى بهشتى اند. اينان نيز در آن هنگامى كه زمينه وجودشان فراهم مى شد از ميوه هاى بهشتى بهره مى جستند. رسول الله (ص ) هنگام عروج به معراج بوى خوش ‍ درختى از درخت هاى وى را شگفت زده مى كند. از جبرئيل مى پرسد اين چه نوع درختى است ، جبرئيل پاسخ مى دهد اين دو درخت يكى حسن ديگرى حسين نام دارد كه حضرت بعد از بهره ورى از بوى آنها به زمين فرود مى آيد، عصاره آن درختان از طريق خديجه به فاطمه ، آنگاه به صورت دو فرزند (حسن و حسين ) پديدار مى شوند، كه حضرت هر گاه مشتاق بوى آن دو درخت مى شد حسن و حسين را مى بوييد: كلما اشتاق الى الشجرتين يشم الحسن و الحسين . اين درخت طبيه است كه جهانى را هر لحظه از ميوه هاى خودش بهره مند مى سازد. كلمه طيبه كشجره طيبه اصلها ثابت و فرعها فى السماء توتى اكلها كل حين .
بشارت  
پديده هاى با بركت كه براى جامعه انسانى پر ثموند، و همگان از پديدار شدن آنان مسرور خواهند بود. به همين جهت پيش از پديدار شدن آنان انسان ها به آمدن آنها بشارت داده مى شوند. ذكرياى پيامبر فرزند (5) نداشت . در دوران پيرى با مشاهده سجاياى مريم از خداى منان آرزوى فرزند نمود. خدا نيز دعاى وى را اجابت نموده فرزند پر بركتى چون يحيى به وى بشارت داد: يا ذكر يا جانا نبشرك بغلام اسمه يحيى لم نجعل له من قبل سميا.(6)
مسيح كه جهانى را از ظلم و نادانى نجات مى دهد و پديده اى بس با بركت است پيش از ولادت وى به مادرش مريم بشارت مى دهند كه ، انا رسول ربك لا هب لك غلاما زكيا (7) من پيك پرودگار تو هستم بدين منظور آمدهام تا به تو پسرى پاك هديه نمايم ! و خود مسيح نيز خود را با بركت براى همگان يم خواند. و جعلنى مباركا اينما كنت .(8)
و اينك نوبت به مادرى چون فاطمه رسيده كه فرزندى چون حسين كه جهان تا قيامت از فضايل و پرتو نور وى بهره مند است ، به دامن آورد.
اينك فرشتگان بر رسول الله (ص ) نازل مى شوند و به وى بشارت مى دهند كه فاطمه بزودى پسرى به دامن خواهد نهاد. فلما حملت بالحسين عليه السلام قال لها يا فاطمه انك ستلدين غلاما قد هنانى به جبرئيل فلاتر ضيعه حتى اجى اليك . (9) هنگامى كه فاطمه به حسين باردار شد رسول الله ص به وى فرمود جبرئيل مرا بشارت داده كه بزودى پسرى به دامن خواهى آورد، هنگامى كه فرزندت به دنيا آمد كام وى را نگشا تا من حاضر شوم . كه حضرت مى خواست كام كودك را با دست مبارك خويش ‍ بگشايد. آرى كه به ولايت فرزند با بركتى همانند حسين را فرشتگان عرش ‍ بشارت مى دهند.
لبخندى ديگر  
در سال سوم هجرى نور ملكوت بر دامن فاطمه لبخند گشود و ريحانه الرسول حسن مجتبى را به دامن وى نهاد. اين دامن پر مهر و پر بركت در مدت كوتاه عمر شريف خود شكوفايى هاى ديگر دارد.
در سال چهارم هجرى شاخسار ديگرى از شجره طيبه و استوار خاندان على عليه السلام رويش نمود. اين شاخسار سر بلند و به سوى آسمان ملكوت كه ريشه در اعماق سر زمين طيب دارد و البلد طيب يخرج نباته باذن ربه (10) سر كشيده است . و فرمان ملكوت اعلاى به سوى ملكوت دستازيده است . شاخسارهاى آن شاداب و پر طراوات هماره در تراوش ميوه هاى شيرين بر كام بشر مى چكامد. توتى اكلها كل حين . (11)
كه اينك فجر ديگر دميده و روشنايى سپيده افق اميد را آنگونه منور ساخته است كه همه چشم ها به اين نور خيره شده است كه حسين بر دامن فاطمه قدم نهاده است .
حسين لبخندى ديگر ملكوت بر دامن فاطمه و شاخسار پر ثمر ديگرى از شجره طيبه على و فاطمه . حسين نور سپيده ملكوت كه جهانى را از فروغ خويش سپيده و جهان بشريت را سفيد و سفيد بخت مى نمايد.
و آسمان ارزش ها و هنرهاى انسانى براى هميشه درخشش مى گيرد. كه حسين يعنى آن شخص شاخصى كه در تاريكى هاى ستم مى تازد و سپيده اميد و زندگى و آزادگى را پديدار مى سازد. كه حسين همان الگوى تمام نماى ارزش هاى الهى و انسانى كه براى تمام آزادگان و دين داران جامعه پيشوا قرار مى گيرد. و با ايثار و فداكارى سترگ و مقاوم در ميدان نبرد عليه ستم ها و تاريكى ها، ضد ارزش ها مى تازد، كه حسين سلاله پاك فاطمه و على و رسول الله (ص ).
تاريخ ولادت  
آثار روايى و تاريخى در مورد تاريخ و خصوصيات ولادت امام حسين گوناگون مى باشد. شيخ طوسى در مصباح از قاسم بن علاء همدانى كه وكيل امام عسگرى عليه السلام بوده است نقل مى كند كه ولادت حضرت سوم شعبان بوده است : آن مولانا الحسين ولد يوم الخميس لثلاث خلون من شعبان . (12) همچنين مفيد در مسار الشيعه . (13)
روايات معروف ديگرى در كافى و... آمده است كه بعد از ولادت امام مجتبى يك طهر فاصله بوده است . (14) كه صديق كبرى به اين مولود مبارك بار دار شده است و مدت بار دارى وى نيز شش ماه و ده روز بيشتر فاصله نبوده است . و كان بينها فى اليلاد سته اشهر و عشرا. (15) با توجه به اين كه ديدگاه مشهور ولايت امام مجتبى عليه السلام پانزدهم رمضان سال سوم هجرى نقل شده است به برخى ديدگاه ها درباره ولادت امام حسين عليه السلام اشاره مى شود.
1. سوم شعبان ، شيخ طوسى در مصباح . (16)
2. پنجم شعبان سال چهارم هجرى . اين شهر آشوب ، ابو الفرج اصفهانى شيخ مفيد در ارشاد. مناقب مى گويد بعد از ده ماه و بيست روز از ولادت امام مجتبى عليه السلام . و نيز ابن نما در مثير الا حزان (17)، از شيخ طوسى روايتى را نيز نقل مى كند كه با اين ديدگاه هماهنگ است . (18)
3 - آخر ربيع الاول سال سوم هجرى ، برگزيده شيخ مفيد در مقنعه و شيخ طوسى در تهذيب و شهيد اول در دروس . (19)
از ميان اين ديدگاه ، ديدگاه اول يعنى سوم شعبان سال چهارم معروفترين آنهاست .
بررسى  
با توجه به روايتى كه مى گويد فاصله بين دو برادر شش ماه بوده است ، اگر ولادت امام مجتبى عليه السلام نيمه رمضان سال هجرى باشد، ولادت امام حسين آخر ربيع الاول سال چهارم خواهد بود. اين ديدگاه با ولادت حضرت در ماه شعبان سازگارى ندارد مگر اين كه ولادت امام مجتبى عليه السلام در شعبان سال سوم هجرى رخ داده باشد.
و اگر ديدگاه دوم معيار قرار گيرد كه پنجم شعبان سال چهارم هجرى فاصله بين دو برادر از نيمه رمضان سال سوم تا پنجم شعبان سال چهارم فاصله بين دو برادر از نيمه رمضان سال سوم تا پنجم شعبان سال چهارم حدود ده ماه و بيست روز خواهد بود با ديدگاه مناقب هماهنگ است .
و نيز ديدگاه اول كه معروف ترين است سوم شعبان فاصله بين دو برادر بايد همين مقدار خواهد بود نه شش ماه .
بنابراين مى توان سوم شعبان كه مشهورترين ديدگاه است پذيرفت ليكن يا بايد رواياتى كه فاصله دو برادر را شش ماه و ده روز بيان مى كند ناديده انگاشت و يا در مورد ماه ولادت امام مجتبى عليه السلام بايد گفت كه چند ماه پس از ماه رمضان سال سوم بوده است . در هر صورت با توجه به اختلاف ديدگاه ها و منابع همان معروف ترين ديدگاه سوم شعبان سال چهارم ممكن است صحيح باشد. و الله سبحانه هو العالم .
نام گذاريى  
امام رضا عليه السلام از پدران خويش از امام سجاد عليه السلام روايت مى كند كه اسماء بنت عميس (قابله فاطمه زهراء) مى گويد هنگامى كه حسين متولد شد رسول الله (ص ) وارد شدند و از من خواستند كه حسين را در حضور وى آورم ، كودك را آوردم در دامن خويش نهاد در گوش راست وى اذان و در گوش چپ وى اقامه قرائت نمودند. آنگاه روى نموده به على از وى خواستند تا فرزند خويش را نام گذارى نمآيند. على اظهار مى دارد من در اين مورد بر رسول الله (ص ) پيشى نمى گيرم ، رسول الله (ص ) نيز مى فرمايد من نيز بر خداى عزوجل سبقت نمى گيرم ، آنگاه جبرئيل به همراه هزار فرشته فرود مى آيد و ولادت حسين را تهنيت مى گويد؛ مى گويد خداى عزوجل سلام ابلاغ مى نمايد و مى فرمايد فرزند خويش همنام فرزند هارون شبير نام گذارى نما. حضرت نيز وى را شبير يعنى حسين نام گذارى مى نمايد. آنگاه كه روز هفتم فرا مى رسد، رسول الله (ص ) در گوسفند قوچ عقيقه مى نمايد. يك ران آن را به قابله هديه مى كند موهاى سر كودك را مى تراشد و به وزن آن نقره صدقه مى پردازد، و سر كودك را با خلوق (گياه خوشبو) معطر مى سازد. (20)
اين رفتار آموزنده رسول الله (ص ) در هنگام ولادت كودكان است كه آداب دينى را كه با نيك فرجامى افراد پيوند دارد مى آموزد. در آغازين روز ولادت نداى توحيد و نبوت بر گوش وى مى نوازد و فطرت خدا آگاه وى را با معارف فطرى آشنا مى سازد، كه گفتن اذآن و اقامه اين گونه نقش موثر ايفا مى نمايد. و نيز رعايت آداب و ادب در نام گذارى فرزندان كه به بزرگترها واگذارى مى نمايد. و زحمات ماما را از نگر دور نمى دارد. و خوشبو نمودن كودك و شستشوى وى و رعايت بهداشت ، آنگاه در نام گذارى كودك كه يك امر مهم است و بايد با فرهنگ و باورهاى سازگار باشد مى آموزد كه چگونه و چه نامى را بايد براى كودكان بر گزيد.
ليكن آنچه خاندان عترت را از سايرين ممتاز مى سازد، اين كه تمام شوون آنان ملكوتى است و حتى نام گذارى آنان نيز از جانب خداى سبحان است و همان گونه كه نام گذارى برادرش مجتبى حسن با اذن خداى عزوجل شكل گرفت ، نام گذارى حسين عليه السلام نيز به همان منوال به رهنمود خدا شكل مى گيرد و نام فرزندان هارون پيامبر كه جانشين موسى عليه السلام بود براى فرزندان جانشينى رسول الله (ص ) على بن آبى طالب انتخاب مى شوند.
كنيه و القاب  
عنوان ابا عبد الله كنيه معروف دو امام همام مى باشد. نخست اما حسين عليه السلام كه به لحاظ فرزندش عبد الله اين كينه و ديگر امام صادق عليه السلام كه وى نيز به همين لحاظ ابا عبد الله مى باشد. كنيه ديگر ابد الشهدا و ابن الابرار نيز به حضرت نسبت داده شده است .
القاب معروف امام حسين عليه السلام ، سبط (نوه پيامبر) سيد، رشيد، شهيد، طيب ، وفى ، مطهر، البر، احد الكاظمين ، زكى ، مبارك ، و التابع لمرضاه الله و الدليل الى ذات الله ، خامس اهل الكسا، ريحانه الرسول . دو لقب معروف ترين هستند: سيد الشهداء سيد شباب اهل الجنه . (21) اما انه سيد الشهداء من الا ولين و الاخرين فى الدنيا و الاخره و سيد شباب اهل الجنه من الخلق اجمعين . (22)
سيد شباب اهل الجنه بدين خاطر اين است كه حسن و نيز حسين برترين بهشتيان مى باشند و چون تمام بهشتيان به سن جوان مى باشند هنگامى كه حسن و حسين سرور جوانان بهشت شدند يعنى سرور همه بهشتيان مى باشند.
زيرا در بهشت فرسايش و فرسودگى رخت بر بسته است ، كه شرح كوتاه اين موضوع در كتاب امام حسن عليه السلام الگوى زندگى عنوان شده است . (23)
و اما لقب بر جسته ديگر حضرت يعنى سيد الشهدا يعنى سالار شهيدان نكته اش بر همگان شفاف است كه راه فداكارى و ايثار در راه خدا را حسين بر همگان هموار ساخت . افق خونين شهادت گلگون به خون حسين است . و چون در سخت ترين شرايط اين شهادت شكل گرفت ، جامعه سرخ به تن حسين و يارانش پوشاند و جامعه سبز و شادان به تن دين ارزش نمود، كه درخت افسرده دين را آن گونه شادابى بخشيد كه تا قيامت سر سبز شده و پر ثمر خواهد بود. و به همين جهت حسين خون خدا ثار الله عنوان مى شود كه چون خون خود را در راه خدا و دين خدا هديه نمود. خون بهاى آن خداست . و به همين جهت اين شهيد سيد الشهدا لقب مى گيرد.
اندام  
اندام شكيل يكى از محورهاى جاذبه در روابط اجتماعى مى باشد.
اندام شكل و سالم از نعمت هاى الهى است كه انسان از آن بهره ور است .
هر مقدر در اثر كاستى يا بيمارى اندام شكل و سالم خود را از كف نهد به همان مقدار دافعه پديد آورده و باعث گريز ديگران از وى مى شوند. آلوده شدن به برخى بيمارى هايى بمانند پيسى ، جزام ، و... تنفر آميز است كه باعث گريز ديگران از شخص مبتلا مى گردد.
بر اساس همين معيار است كه انبيا الهى از لحاظ اندام شكيل ترين و زيباترين اندام بهره مند بودند. امامان از اندامى سالم و شكيل و متوسط بهره مند بودند و در زندگى نيز هيچ گاه به بيمارى هاى تنفر آميز مانند جزام و پيسى و همانند آنها گرفتار نبوده اند. و اگر در مورد ايوب پيامبر آمده است كه آن گونه مبتلا به بيمارى شده بود كه بدن شريف وى در اثر عفونت كرم پديد آورده بود! چنين نسبت ها با باور اعتقادى مسلمآنان به ويژه تشيع كه انبيا بايد از بيمارى هاى تنفر آميز مبرا باشند ساز وارى ندارد.
و ادله متقين نيز اين نسبت ها را به اثبات نمى رساند.
به همين جهت نمى توان اين مطلب را در مورد انبيا پذيرفت . امام همام كه همانند ساير رهبران دين الگوى انديشه و رفتار براى همگان است از هر جهت بايد پر جاذبه ترين فرد باشد. هم از لحاظ بدن و اندام و هم از لحاظ فضايل انسانى . براى آشنايى با اندام و بدن زيباى فردى چون امام حسين عليه السلام مى توان گفت حضرت زيباترين اندام بهره مند بودند و اندام شكيل با قدى متوسط همانند مجتبى حسن عليه السلام همانندترين فرد به رسول الله (ص )بودند. دو برادر از هر جهت همانند حضرت بودند. گر چه برخى روايت دارند كه حسن مجتبى از سر تا سره (ناف ) بيشتر از امام حسين همانند رسول الله (ص ) بوده است : كان الحسن بن على يشبه بالنى (ص ) من صدره الى راسه و الحسين عليه السلام يشبه به من صدره الى رجليه الحسن يشبه برسول الله (ص ) ما بين الصدر الى الراس و الحسين يشبه برسول الله (ص ) ما كان اسفل من ذلك (24) از اين مقايسه اين نكته شفاف مى شود كه براى آشنايى به ويژگى هاى اندام حسن و حسين بايد با ويژگى هاى اندام رسول الله (ص ) آگاهى يافت كه رسول الله شكيل ترين و نمكين ترين اندام را داشتند. (25) انسانى الگوى ديگران قرار مى گيرند. انديشه و رفتار آنان گره گشاى پيچيدگى هاى زندگى ديگران قرار مى گيرد. دامن گروهى از افراد افزون بر شايستگى آفريدگارى كه دراند رشد و ترتيب آنان سهم بسزايى در ايجاد برجستگى در آنان ايفا مى نمايد. اكنون روى كرد سخن از شايستگى آفريدگارى آنان نيست بلكه به اين جنبه مى توان نگر افكند كه مربيان به ويژه ، در دوران تربيت پذيرى افراد نقش بزرگى را به عهده دارند. حسين فرزند رسول الله (ص ) است كه تنها فرزندان رسول الله (ص ) از نسل فاطمه تداوم مى يابد. افزون بر شايستگى آفريدگارى آنان از اين جهت كه تنها دردانه هاى رسول الله (ص ) مى باشند مورد عنايت ويژه مى باشند.
از سوى ديگر نقش مربى آگاه و متعهد در تربيت افراد نقش محورى است و رسول الله (ص ) كه خود تربيت يافته خداست به طور مستقيم نقش تربيتى فرزندان را به عهده مى گيرد. انا اديب الله و على اديى . (26) تنها در مورد خود و على نيست بلكه نسبت به فرزندان على كه بر دامن رسول الله رشد يافتند نيز فرا مى گيرد.
به همين خاطر نگر رسول الله (ص ) در مدينه هماره به خانه فاطمه و فرزندان فاطمه مى باشد و صرف نظر از نقش على و فاطمه در تربيت فرزندان خويش مى توان گفت نقش رسول الله (ص ) نقش اول است و اهتمامى كه حضرت در اين راستا مى دهند خود گواه روشن بر اين حقيقت است .
رسول الله (ص )بر اين باور است كه تداوم شخصيت حقوقى وى با فرزندان وى مانند حسين شكل مى گيرد. و نيز حضرت بر اين اعتقاد است كه هيچ خاندانى همانند خاندان اهل بيت در راه استقرار دين الهى فداكارى نخواهند داشت . و چنين خاندان ارزش مند بايد از پيش زمينه سازى شود. تا شايستگى هاى آنان شكوفا گردد. و به يقين تربيت بالنده آنان نقش اول را در اين فرآيند خواهد داشت . طبيعى است كه در تربيت چنين خاندان و بالندگى و رشد آنان بيشترين اهتمام از جانب رسول الله (ص ) شكل گيرد.
آگاهى رسول الله (ص ) نسبت به روش هاى تربيتى از هر كسى بيشتر و بهتر است . خاندان عترت مانند على و فاطمه هر چه به آنها ارزانى شده است . از بركت رسول الله (ص ) بوده است . اين نكته بر همگان آشكار است كه رسول الله (ص ) تا چه مقدار نقش ايفا مى نمايد. زيرا شايستگى آفريدگارى آنان از يك سو و تربيت پذيرى آنان را جانب ديگر زمينه را براى رشد و بالندگى فراهم ساخته است .
از همين جهت حضرت همانند پدر مهربان فرزندان
فاطمه را در دامن پر مهر خود نهاده است و شبانه روز با آنان مانوس است و آنان همانند نه تنها پدر پر مهر خويش ، بلكه همانند كودكان همسان خويش ‍ با وى مانوس بوده از انديشه و رفتار متعالى حضرت بهره ور مى شدند.
رسول الله (ص ) از روز نخست كودكان فاطمه را بر دامن نهاد. نام گذارى آنان ، گشودن كام آنان با مكيدن زبان رسول الله (ص ) گشوده شد... فوضع النبى (ص ) لسانه فى فيه و اقبل الحسين على لسان رسول الله (ص )(27) يمصه .
و راه درك و انديشه آنان با نواختن نداى توحيد و اذن در گوش ‍ آنان با صداى رسول الله (ص ) آغاز شد. فاذن فى اذنه اليمنى و اقام فى اذنه اليسرى . (28)
رسول الله (ص ) هر روز اين رفتار را تكرار مى نمود يعنى زبان خويش را بر دهان حسين مى نهاد و حضرت با مكيدن آب سيراب مى شد. و كان رسول الله (ص ) يا تيه فى كل يوم فيضع لسانه فى فم الحسين فيمصه حتى يروى فانبت لحمه من لحم رسول الله (ص ) . (29) گوشت و خون حسين از جان رسول الله (ص ) رشد نموده است .
انس و الفت رسول الله (ص ) به حسين آن مقدار است كه وى را به حجره خويش برده و كفالت آن را به همسرش ام سلمه مى سپارد كه هر لحظه از فيوض غيبى و سروش وحى وى را بهره ور سازد. فكفله ام سلمه و كان رسول الله (ص ) ياتيه فى كل يوم فيضع لسانه فى فم الحسين . (30) معارف و انديشه هاى وحيانى را به وى ارزانى مى نمايد سوره توحيد را به وى مى آموزد. (31)
هنگامى مشاهده نمودند يك عدد خرما از زكات را در دهان نهاده است ، حضرت با انگشتان خود آن را بيرون كشيدند تا جذب بدن حسين نگردد زيرا صدقه بر آل رسول حلال نيست ، لا تحل لنا الصدقه . (32) گر چه وى كودكى بيش نيست و مكلف به حرام و حلال نمى باشد، ليكن چون اثر آن از لحاظ فيزيكى ممكن است در جان حضرت بنهد رسول الله (ص ) اين گونه از وى مراقبت مى نمايد.
دامن على و فاطمه عليها السلام  
ايفا نقش مربى به مقدار آگاهى وى از روش هاى تربيتى و پاى بندى به آن روش ها گردش مى كند. هر مقدار مربى به معيارهاى تربيتى آگاهتر و در رفتار نيز به آرمانهاى پاى بند باشد، بيشتر مى تواند نقش تربيتى خويش پديدار سازد. به همين جهت در هنگام شكل گيرى شخصيت انسان ها كه بخش ‍ مهم آن در دوران كودكى نوجوانى شكل مى گيرد، نقش اول را مربى وى در محيط خانه و آموزشگاه به ويژه خانواده او به عهده دارد.
اگر گفته شود كه ناهنجارى و نا بسامانى هاى اجتماعى كه جامعه گرفتار آن است خاستگاه اصلى اش آگاه نداشتن و نيز بى اعتنايى مربيان به اصول تربيتى است ، سخن گزاف گفته نشده است . بر مربيان جامعه به ويژه پدر و مادر بايسته است به اين مهم توجه نمآيند. با توجه به اين نكته اگر مربى افراد، اشخاصى مانند على و فاطمه قرار گرفتند؛ فرزانگانى كه سر آمد همگانى در فضايل انسانى و نيز آگاهى به روش هاى تربيتى و نيز رفتارى مصون از هر خطا و خطر دارند آنگاه نقش تربيتى آنان نسبت به فرزندان به خوبى آشكار مى گردد. به ويژه اين كه فرزندان نيز از لحاظ شايستگى برترين انسان ها باشند. عرصه در دو فرآيند كاملا آماده مى باشد، هم به لحاظ شايستگى استعدادى و آفريدگارى و به هم به لحاظ بهره ورى از بهترين و آسان ترين روش هاى تربيتى . ويژه اين كه وراثت كه عامل انتقال ويژگى هاى نسل پيشين مى باشد، زمينه شايستگى هاى اين فرآيند را بهتر فراهم ساخته است .
با اين توضيح عرصه هاى اصلى تربيتى و بالندگى ، استعدادهاى آفريدگارى ، وراثت ، و مربيان و خانواده شايسته براى فرزندان زهرا كاملا فراهم است . حسين در چنين شرايط رشد و تربيت يافته است .
فرزندان امام حسين عليه السلام  
شواهد تاريخى چهار پسر و دو دختر از پنج همسر براى امام حسين ثبت نموده اند.
1 - على بن الحسين زين العابدين عليه السلام كه على اكبر عنوان مى شود، از همسرى به نام شاه زنان معروف به شهر بانو دختر كسرى يزدگرد سوم ، آخرين پادشاه ساسانى ايران . نسل امامت از اين فرزند برومند تداوم يافته است . و در روايت تداوم نسل امامان از نسل امام حسين عليه السلام به عنوان يكى از پاداش هاى شهادت حضرت عنوان شده است . (33)
2 - على بن الحسين الاصغر از همسرى به نام ليلا كه در كربلا به شهادت رسيد بر سر زبان ها معروف به على اكبر است .
3 - جعفر بن الحسين از همسرى به نام قضاعيه كه در زمان زندگى حضرت رحلت نموده است .
4 - عبد الله بن الحسين از همسرى به نام رباب كه در آغوش پدر در كربلا هدف قرار گرفت ! وى كودك شير خواره بوده است كه معروف به عبد الله رضيع يا على اصغر است .
5 - سكينه دختر امام كه وى نيز از رباب متولد شده است .
6 - فاطمه دختر ديگر امام حسين كه همسرى به نام ام اسحاق دختر طلحه بن عبيد الله بوده است . (34) از شاه زنان (معروف به شهر بانو) ليلا، رباب ، قضاعيه ، و ام اسحاق .
شهر بانو  
در مورد يكى از همسران امام حسين عليه السلام گفتگو گسترده اى بين نويسندگان مطرح مى باشد و آن اين كه ايا زنى به نامم شهر بانو همسر ايشان بوده و ايا على بن الحسين مادرش همين بانو مى باشد. و ايا اين بانو همان دختر يزد گرد پادشاه ايران بوده است ، كه به اسارت رفته است ؟! در ميان اين نوع پرسش ها مهم ترين سوال همان سوال سوم است كه بيشتر نويسندگان آن را پذيرفته اند و برخى هم در صدد نقد اين ديدگاه بر آمده اند. به همين جهت پژوهش كوتاهى در اين راستا صورت مى گيرد نخست نقل هاى متفاوت و ماخذ آنها را مورد توجه قرار داده ، آنگاه ديدگاه و دليل هاى برخى نويسندگان را كه اين موضوع را مردود مى دانند مطرح و پژوهش خواهيم نمود. نخست نقل هاى متفاوت .
1 - در منابع روايايى و تاريخى حداقل سه جريان در اين رابطه به چشم مى خورد، جريان نخست كه معروف ترين آنهاست و در بسيارى از منابع روايى و تاريخى مطرح مى باشد. اين كه در زمان خليفه دوم كه ايران به دست سپاه اسلام فتح شد، دو تن از دختران يزدگرد آخرين پادشاه ساسانى به اسارت سپاه اسلام در آمده به مدينه منتقل مى شوند. اين داستان را كلينى اين گونه نقل مى نمايد: هنگامى كه اين دختر يزدگرد وارد مسجد به حضور عمر آورده مسجد نورانى به نور وى شد. هنگامى كه عمر به وى نگاه كرد وى صورت خود را از عمر پوشاند، و گفت : اف ببروج بادا هرمز كنايه از اين كه روزگار فرزندان هرمز به كجا انجاميد است . (هرمز پسر انوشيروان جد يزدگرد سوم مى باشد)
عمر پنداشت وى دشنام به وى مى دهد بر آشفت ، در صدد تنبيه بر آمد. امير المومنين عليه السلام فرمود دست نگهدار ايشان را آزاد بگذار تا كسى را به همسرى انتخاب نمايد. آن گاه آن بانو در ميان مردان گشتى زد و به حسين عليه السلام كه رسيد وى را بر گزيد على عليه السلام از او پرسيد نام تو چيست وى گفت جهان شاه امام فرمود نه شهر بانويه . آنگاه به امام حسين فرمود اين بانو بزودى فرزندى به دامن خواهد آورد كه بهترين روى زمين خواهد بود. سپس على بن الحسين را زاد كه به حضرت گفته مى شود وى فرزند دو بر گزيده است (ابن الخيزتين ): فخيره الله من العراب الهاشم و من العجم الفارس بر گزيده خدا از عرب ، هاشم ، و از عجم ، فارس
. (35)
اين نقل با تفاوت هايى در ساير منابع بعد از محمد بن حسن صفار و كلينى تداوم يافته است .
ابن ثلج بغدادى متوفاى 325 (وى معاصر كلينى مى باشد زيرا وفات كلينى در سال 329 نقل شده است ) در كتاب تاريخ الائمه مى گويد: مادر على بن الحسين خلوه دختر يزدگرد است كه با مرگ طبيعى از دنيا مى رود و گمان مى برم اسمش شه زنان باشد. كه شهر بانو هم گفته مى شود. (36)
و نيز شيخ مفيد متوفاى 413 در ارشاد مادر على بن الحسين عليها السلام را شاه زنان معروف به شهر بانو دختر يزدگرد عنوان مى كند. (37)
و نيز علام طبرسى متوفاى 548 در كتاب تاج المواليد مادر على بن الحسين را شهربان يا شهر بانو دختر يزدگرد عنوان مى نمايد. گر چه داستان را نقل سوم يعنى زمان حكومت دارى على عنوان نموده است . (38) علامه حلى رحمه و الله متوفاى 726 نيز نام مادر على بن الحسين در كتاب المستجاد من كتاب الارشاد شاه زنان دختر يزدگرد نام مى برد. (39) اين جريان در اكثر كتاب هاى بعد از قرن هفتم نيز ثبت شده است .
نقل دوم مربوط به زمان خلافت عثمان است كه عبد الله بن عامر كريز دو دختر از يزدگرد را به حضور عثمانى مى فرستند عثمانى آنان را به حسن و حسين مى بخشد. (40)
و اما نقل سوم مربوط به دوران حكومت دارى امام على عليه السلام مى باشد كه حضرت جعده بن هبيره يا حريث بن جابر حنفى را كه خراسان و مشرق اعزام مى نمايد وى دو دختر از پادشاه زادگان به حضور امام على مى فرستد. بنا بر نقل برخى يكى از آنان با امام حسين ازدواج مى كند و بنا بر نقل ديگر امام على عليه السلام با اين امر موافقت نمى كند آنان را به برخى دهقآنان مى سپارد.

بررسى  
نخست اين نكته حايز اهتمام است كه ايا اين سه نقل با يكديگر همخوانى دارند و يا بين اين سه جريان نا ساز وارى است . از بيان برخى ويژگى ها مانند تعبير به اين كه در جريان سوم سخن از دختر شاه زادگان مى باشد مى توان بهره برد كه اين حادثه چند نوبت اتفاق افتاده ، هم در زمان عمر، هم در زمان عثمان و هم زمان على عليه السلام و افراد هم متعدد بوده اند گر چه دختران يزدگرد نبوده اند، ليكن از شاهزادگان ايران بوده اند.
تنها مورد اول دختران خود يزدگرد ممكن است بوده باشند. گر چه احتمال اشتباه شدن جريان زمان عثمان و على عليه السلام نيز منتفى نيست . در هر صورت نمى توان گفت به لحاظ نا ساز وارى بين سه جريان پس اصل حادثه مخدوش و جعلى مى باشد. زيرا احتمال تعدد موارد اين نكته را مردود مى سازد. بر اين اساس جريان نخست به طور مستقل مورد بررسى بايد قرار گيرد.
نكته مهم ديگر اين كه ايا جريان نخست كه مربوط به زمان عمر است ساختگى و دروغ است همان گونه كه برخى نويسندگان كمر همت گماشته اند تا بى اساس بودن آن را به اثبات رسانند! يا مى تواند صحيح باشد. و ديگر اين كه اين اگر چنين جريان درست باشد با باورهاى شيعه يا تاريخ شيعه نا سازوارى خواهد داشت يا خير؟
با توجه به منابع روايى و تاريخى كه از قرن سوم در اختيار است و رواياتى كه در بصاير الدرجات و كافى جريان را ثبت نموده اند و ديگر محققان مانند مفيد و طبرسى ، علامه حلى آن را پى گير نموده اند، اصل جريان نخست مخدوش به نظر نمى رسد. و نيازى هم به بررسى و اثبات سند صحيح روايات نمى باشد. زيرا موضوع فقهى نيست تا سند صحيح كار گشاى باشد. موضوع تاريخى و اعتقادى بايد بر ستون برهان و يقين استوار گردد، گمان در آن كار گشا نمى باشد. در موضوع تاريخى و اعتقادى حتى اگر سند صحيح باشد مشكلى را حل نخواهد نمود. در موضوع تاريخى و اعتقادى باور بر اساس دليل و برهان و نقل شواهد تاريخى است ، كه اگر از آنها اطمينان حاصل شد مى تواند صحيح باشد.
حوادث تاريخى كه در كتاب هاى روايى يا تاريخى به ثبت رسيده در صورتى كه از نقل آنان اطمينان حاصل شود و نيز با باورهاى قطعى و اصولى تشيع ناساز گارى نداشته باشند مى توانند صحيح باشند. آن دسته از حوادث كه انگيزه جعل و دست اندازى در آنها فراوان است و با باورهاى اعتقادى شيعه ناساز گارى است ، آنها بايد به طور دقيق از لحاظ منابع و سند مورد ارزيابى قرار گيرد. اما جريان هاى كه نقل مشهور است و افراد مطمئن محقق نقل نموده اند و انگيزه جعل در آنها كم رنگ است ، و با باورهاى اعتقادى نا ساز گارى ندارد، نيازى به بررسى نمى باشد.
در هر صورت دليل هاى برخى از نويسندگان (42) كه در صدد انكار اين جريان مى باشند در معرض داورى خوانندگان عزيز قرار مى گيرد، كه خود در اين باره داورى نمايند. اگر اين دليل ها پاسخ صحيح نداشته باشد، ممكن است در درست بودن اين جريان ترديد ايجاد كند. ليكن اگر اين دليل ها مردود باشد آنگاه به همان نقل مشهور كه قراينى چون پذيرش محققان آن را تاييد مى نمايد، مى تواند اطمينان آور باشد. به ويژه اين كه با باورهاى اعتقادى نيز هيچ گونه نا ساز وارى ندارد.
بر اين اساس نخست بايد به سراغ دليل هاى افرادى كه در درست بودن جريان ترديد دارد رفت .
شبهه افكنى ها  
خدشه نخست را برسند حديث خدشه وارد نموده اند كه مى فرمايند عمرو بن شمر را رجاليون مانند نجاشى و اين غضايرى توثيق ننموده اند بلكه تضعيف هم كرده اند. و معتبرترين نقل هم نقل كلينى از بصاير الدرجات محمد بن حسن صفار مى باشد كه در سند آن عمرو بن شمر قرار دارد.
خدشه دوم بر درست بودن نقل كلينى اين است كه در اين نقل آمده دختر وقتى وارد مسجد شد مجلس به جمالش نورانى شد، كه نويسنده محترم در شگفت است كه چگونه مسجد به ورود يك پادشاه زاده نورانى مى شود!
نكته سوم كه اين نويسنده را در پذيرش اين جريان مردد ساخته اين كه امام على عليه السلام در مورد تصميم عمر فرموده اند دختران پادشاهان را هر چند كافر باشند نمى توان فروخت .
نكته چهارم كه ترديد اين پژوهشگر را افزوده اين كه هنگامى كه نگاه عمر به دختر افتد دختر شاه زاده روى بر تاييد و نسل خويش هرمز را نفرين نمود. با اين كه هرمز به رسول الله (ص ) بى ادبى نكرده بود. بى ادبى از خسرو پرويز از فرزند هرمز رخ داده كه نامه رسول الله (ص ) را پاره نموده بود. هرمز كه فرزند انوشيروان است چرا مورد نفرين قرار گيرد؟
و نيز نكته پنجم كه به شگفتى اينان افزوده ، امام سجاد به اين نسب افتخار نموده باشد من فرزند دو برگزيده هستم كانا ابن خير تين . چگونه امام سجاد به نسلى كه از تبار شاهان است آن هم مشرك و احيانا مجوس بوده است افتخار مى نمايد؟! امام سجاد كه فرزند زاده پيامبر است ، از اين گونه تبارها بى نياز است كه خود را پادشاه زاده مجوسى قلمداد نمايد.
و نيز نكته ديگر كه مطرح است زمان ازدواج اين دختر با امام حسين عليه السلام كه در خلافت عمر در حدود سال بيست و سوم هجرى بوده با زمان ولادت امام سجاد همخوانى ندارد كه در سال 37 هجرى ثبت شده است زيرا چگونه اين خانم نازا بوده آنگاه بعد از 14 سال فرزند به بار مى آورد؟! (43)
افزون بر اين ها در جنگ مسلمآنان با ايران يزدگرد در مداين بوده است بعد از مشاهده آثار شكست به جلوان آنگاه به قم و كاشان و سپس به اصفهان و كرمان گريخته و از آنان جا به مرو، در مرو هم در اسياب توسط آسيابان كشته مى شود. در بين سفر تمام كاركنان و هدم و حشم وى همراه بوده است . در جايى نگاشته نشده است كه دختران وى اسير دشمن شده باشند. همانند اين موارد باعث شده است كه برخى در همسر بودن شهر بانو دختر يزدگرد با امام حسين ترديد نمايند. آنگاه مكانى كه در كوهى نزديك شهر رى به عنوان بى بى شهر بانو مشهور است ، نيز به اين موضوع افزون شده و بى اساس بودن اين موضوع بر ترديد برخى فزونى بخشيده است .
نقد و پژوهش  
اگر شواهد مردود دانستن همسرى شهربانو با امام حسين همانند اين موارد باشد همگى قابل نقد مى باشد. زيرا در مورد خدشه نخست همان گونه كه اشاره شد، بحث موضوع فقهى نيست تا سند موثق يا صحيح راه گشا باشد. در موضوع كلامى و تاريخى اگر سند صحيح هم باشد ياور و اعتقاد نخواهد آورد.
دو ديگر اين كه در موضوع تاريخى و اعتقادى به ويژه اگر در مورد ائمه باشد اگر منابع متعدد معتبر آن را ثبت نموده باشند و شواهد جانبى نيز آن را تاءييد نمايد و با باورهاى مستند و مبرهن نا سازوارى نداشته باشد، انگيزه اى بر رد آن وجود نخواهد داشت . همسر شدن دختر پادشان بر فرض اين كه نامسلمان هم باشد و به آيين ديگر آسمان باور داشته باشد با هيچ اعتقاد و باور شيعى در تضاد نيست .
و اما در مورد روشن شدن مسجد به ورود دختر پادشاه نيز مى توان گفت نوع شاهزادگان از جمال و جلال بهره مند هستند منظور از روشنائى مسجد همين جمال و جلال وى مى باشد گرچه اصل پاكى و متدين بودن وى نيز منتفى نيست كه شخص ولو دختر پادشاه از شايستگى و معنويت برخوردار بوده باشد.
و اما اين كه امام على فرموده باشد دختران پادشاه را نمى توان فروخت . نويسنده از اين جهت ترديد دارد كه مگر اين حكم در زمان پيامبر از جانب خدا و يا رسول الله (ص ) تشريع شده است . در اين باره مى توان گفت ممكن است سخن امام جنبه اخلاقى دارد كه با بزرگان قوميت ها و مليت ها برخورد شايسته نمود، اگرچه مستحق بردگى هم باشند با آنان بزرگوارانه و كريمانه برخورد شود تا تشويق به گرايش به اسلام شوند.
ديگر اين كه امام على عليه السلام خود امام معصوم و مين احكام شريعت است اگر سخن وى جنبه اخلاقى هم نداشته باشد و از لحاظ سند صحيح باشد چون فرمايش امام است مى شود حكم شرعى ، كه فرزندان رهبران پادشاه از اين حاكم معاف باشند گرچه چنين چيزى در فقه ثابت نيست ليكن اگر جهات ديگر مدرك درست مى شد آثار آن مترتب مى شد.
در مورد نكته چهارم كه دختر جد خودش را نفرين مى كند، اين اظهارات نفرين نيست اين اظهار تاءسف و تاءثر است كه در آن شرايط اندوه بار به ياد شكوه و عزت از كف نهاده افتاده كه چگونه دختران هرمز به اسارت در آمده اند.
در مورد نكته پنجم كه امام سجاد به تبار پدر و مادر خويش افتخار كند نيز هيچ اشكالى را پديد نمى آورد. زيرا زنى كه از تبار كفر اين شايستگى داشته كه همسر امام قرار و به يقين از شايستگى بهره مند افتخار آميز خواهد بود.
و اين كه گفته شد ازداواج اين دختر با امام حسين در سال هاى خلافت عمر با ولادت امام سجاد عليه السلام بعد از چهارده سال همخوانى ندارد نيز جاى شگفت است چگونه همخوانى ندارد، چه اشكال دارد. همسرى بعد از چندين سال از گذشت ازداواج فرزند به دامن آورد؟!
و اما نكته آخرين اين نويسنده كه در جايى نگاشته شده كه در هنگام گريز يزدگرد، همه هدم و حشم وى همراه بوده اند كسى از وى اسير نشده ، يعنى مسلمآنان به بارگاه يزدگرد دسترس پيدا نكردند تا دختران وى را به اسارات گيرند.
اين سخن نيز بدور از واقعيت هاى جنگ است ، در جنگ هر روى دادى احتمال وقوع دارد. شايد دختران وى را به گونه اى ربوده اند و يا شايد در هنگام وحشت عقب نشينى و گريز در اثر آشفتگى از مدار امنيتى يزد گرد بدور افتاده و گرفتار دشمن شده اند و... و چه منبعى بهتر و اطمينان بخش از كافى كلينى ايا نقل كلينى به مقدار، طبرى و يا مسعودى مورد اعتماد نيست ؟ البته به اين معنا نيست كه كسى نتواند به كلينى نقد وارد سازد فضاى نقد نسبت به هر كسى همواره گشوده است .
با اين بيان روشن مى شود كه مطالب ياد شده جز استبعاد چيز ديگرى نيست . و انگيزه اى وجود ندارد كه كسى روى دادهاى تاريخى كه با باورهاى مبرهن شيعه ناساز گار نيست ، مورد ترديد قرار گيرند. و اين موضوع با باورهاى اعتقادى شيعه در تضاد نيست زيرا بر فرض ان دختران كافر بوده به دين زرتشت يا هر باور ديگر بوده باشند، چنين مطلبى با باورى اعتقادى نا ساز گارى نيست . زيرا همانند آن در مورد امامان ديگر وجود دارد. چنان كه مادر امام كاظم عليه السلام حميده برده و كنيز بوده است و نيز بوده اند و كنيزه همان اسيران از بلاد كفر بوده اند كه به دست مسلمآنان به اسارت در آمده بودند.
بر اين اساس اين شواهد دليل بر ساختگى بودن اين موضوع نمى تواند باشد. البته زيارت گاه به نام بى بى شهر بانو در اطراف شهر رى امرى ديگرى است و ممكن است موهوم باشد، ليكن اين دو موضوع نبايد به يكديگر آميخته شوند. همان نكته مشهور يعنى همسر بودن شهر بانو كه لقب هاى گوناگون براى وى عنوان شده است ، مى تواند صحيح باشد. اين شواهد دليل بر مردود بودن آن نمى تواند باشد. و نيز هيچ شاهد معتبر تاريخى گواهى نمى دهد كه شهر بانو در حادثه كربلا حضور داشته باشد، و الله سبحانه هو العالم .

+ نوشته شده توسط خلبان اینده حامد سراجی. در سه شنبه 1386/10/25 و ساعت |


تحليل سيره معصومه  
از ويژگى هاى برجسته رهبران الهى پيامبران و امامان عصمت آنان از هر گناه و مصونيت آنان از هر گونه لغزش و خطا در محدوده دينى مى باشد. انسان معصوم هيچ گاه دامنش آلوده به هيچ نوع گناه نمى گردد و هيچ گاه در انجام رسالت دينى خود در بيان احكام در رساندن پيام وحى و نيز در رفتار دينى خطا و اشتباه نمى كند؛ كه اگر اين دو خطر وارد محدوده زندگى معصومان شود، اطمينان نسبت به آنان را ز دوده آنگاه ديگر نمى توانند رهبرى خطر ناپذيرى به حساب آيند. و مردم در تمام شوون آنان را اسوه برگزينند. اين باور عرشى شيعه در مورد انديشه و رفتار پيامبران و امامان معصوم مى باشد.
در عين حال عصمت فرد لزوما بدين معنا نخواهد بود كه روش ها و موضع گيرهاى آنان مورد تحليل قرار نگيرد. به ديگر سخن عصمت فرد بدين معنا كه تعريف شد كه در زندگى معصوم گناه و خطا راه نمى يابد، دليل بر اين نيست كه از رفتار آنان سوال روا نباشد. زيرا اگر چه انتقاد از رفتار آنان به توجه به عصمت آنان امرى نا بجا به نظر مى رسد. در عين حال كه فراوان مشاهده مى شود اصحاب امامان از رفتارهاى آنان سوال و حتى انتقادهاى تيز و تندى مى نمودند. و امام هم نه تنها از انتقاد آنان بر نمى آشفت بلكه با كمال آرامش به سوال و انتقاد آنان پاسخ مى دهد و از رفتار خودش تحليل منطقى ارائه مى نمايد. كه برخى از اين شواهد در كتاب امام على عليه السلام الگوى زندگى و بيشتر در نوشتار امام حسين عليه السلام الگوى زندگى مطرح مى باشد.
اصولا رفتار امامان استقرار آزادى اجتماعى مى باشد. سوال و انتقاد بر مى تابند و تحليل به فرا خور درك مخاطب خويش ارائه مى دهند.
با توجه به اين نكته در سيره نگارى از انديشه و رفتار امامان تحليل هاى صحيح و منطقى امرى بايسته مى باشد. و عصمت آنان كه در انديشه و رفتار زلال و حياتى مى باشند و هيچ گونه لغزش در رفتار آنان راه ندارد، مانع تحليل هاى صحيح و منطقى به ويژه از رفتارهاى اجتماعى آنان نمى باشد.
از باورهاى پايه اى ديگر تشيع در مورد پيامبران و امامان آگاهى به غيب آنان است ، گر چه آگاهى از غيب در برخى از آثار دينى از ويژگى هاى خداى سبحان مى باشد، ليكن خداى آگاه به همه اسرار در جايى كه اذن صادر نمايد ديگران به اذن الله از غيب آگاهى حاصل مى نمايند، عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول . (1)
انسان هاى مورد رضايت خدا با ذن الله به اسرار و پنهان هاى گذشته و آينده آگاهى مى يابند. البته حدود علم غيب پيامبر و امام و ساير ويژگى هاى آن يك بحث مهم كلامى و اعتقادى است ، در يك فضاى سيره نگارى نمى توان وارد آن ساحت شد. ليكن چكيده آنان باور اين است كه حدود آگاهى نيز باذن الله است و هر طور كه خدا اذن بدهد به هر مقدار از اسرار و پنهان ها پيامبر و امام مى تواند آگاهى حاصل نمايد.
آنچه در اين راستا با نوشتارهاى سيره نگارى ارتباط دارد، اين كه آگاهى به پنهان ها نيز همانند عصمت لزوما بدين معنا نيست كه رفتارهاى اجتماعى پيامبران و امامان مورد تحليل قرار نگيرد و گفته شود آنان چون از غيب آگاهى دارند آن گونه مى انديشند و اين گونه رفتار دارند. بلكه در عين حال كه از پيش آمدها و از سر نوشت ها آگاهى دارند اساس رفتار امام را علم به اسرار شكل نمى دهد و تحليل هاى صحيح و منطقى و طبيعى از رفتار آنان امرى درست خواهد بود. زيرا تحليل هاى طبيعى از رفتار است كه آنان را الگوى و امام و پيشواى ديگران قرار مى دهد. و اگر قرار باشد كه آنان بر اساس آگاهى هاى لدنى خويش ، رفتار خود را تنظيم نمآيند، آنگاه الگوى و اسوه شدن آنان بر ديگران امرى پيچيده به نظر مى رسد. و چه بسا اسوه شدن آنان مورد ترديد قرار خواهد گرفت .
بر اين اساس رفتارهاى اجتماعى پيامبران و امامان با توجه به اين كه آنان از پنهان ها آگاهى دارند، با صرف نظر از تاثير گذارى اين آگاهى در رفتار اجتماعى آنان مورد تحليل قرار مى گيرد. بدين خاطر همان گونه كه عنصر عصمت مانع تحليل قرار مى گيرد. بدين خاطر همان گونه كه عنصر عصمت مانع تحليل هاى صحيح و منطقى از رفتارهاى اجتماعى پيشواى معصوم دينى نمى باشد، عنصر آگاهى به پنهان ها نيز همانند عنصر عصمت مانع تحليل ها نخواهد بود.
پرچم داران حق  
پيامبران و به دنبال آنان امامان پرچم داران حق مى باشند كه در هر جبهه اى كه قرار گيرند، آن جبهه حق محور خواهد بود. تدبيرهاى اجتماعى و موضع گيرى هاى آنان بر اساس تفاوت ها و ظرفيت هاى هر عنصر و زمان شكل مى گيرد و چون آنان مصون از هر لغزش مى باشند موضع آنان به يقين بر محور حق گردش مى نمايد.
به همين دليل گزينش آنان و همراه شدن با آنان تمام دغدغه ها را مى زدايد. كه پيروان آنان بدون هيچ گونه ترديد راه آنان را استمرار و تداوم مى بخشند. به همين سبب آنان خويش را پرچم داران حق معرفى مى نمآيند. معنا درايه الحق (2) پرچم حق همواره همراه ما خواهد بود. پيشوايان معصوم در انديشه و رفتار بى دغدغه بوده و حق محورند.
معيارها و رفتارهاى آنان در هر زمان اسوه و الگوى ديگران مى باشد.
امام حسين عليه السلام الگوى مبارزه  
انديشه و رفتار امام حسين عليه السلام در همه ابعاد اسوه مى باشد. ليكن برخى موضع گيرى هاى امام معصوم آن مقدار شفاف و درشت مى درخشد، كه همگان را به سوى خويش فرا مى خواند. آنچه در زندگى و سيره امام حسين (ع ) بيش از همه برترى ها مى درخشد، نهضت و قيام امام در برابر طاغيان بنى اميه و حزب عثمانيه مى باشد. حزب عثمانيه كه با اساس دين چالشگرى مى نمود، از بركت قيام امام حسين عليه السلام ريشه كن شد و خطر آن از سر دين و امت اسلام بر كنار گرديد.
حسين عليه السلام در راستاى مبارزه با ستمگران الگوى پايدار از خويش به يادگار نهاد و نهضتى را ساماندهى نمود كه در سخت ترين شرايط با كمترين ياران ، سترگ و مقام در برابر ظلم ايستادگى نمود. فشارهاى متراكم حزب عثمانيه نتوانست زانوهاى سترگ حسين و يارانش را خم نمايد. بلكه وى با هوشمندى و مقاومت توانست نظام اهريمنى بنى اميه را با همه خشونتى كه داشت از پاى در آورده و ننگ و اسطوره تاريخ قرار دهد. و راه سرخ شهادت را سبز و پايدار هموار سازد. كه ره روان خط سرخ شهادت هماره از انديشه و رفتار حسين رهنمودن مى شوند. درس پايدارى مى آموزند كه سالار شهيدان و سرور آزادگان الگوى پايدار از خويش به يادگار نهاد كه خود نيز فرمود اين اقدام من اسوه و الگوى همگان خواهد بود، و لكم فى اسوه . (3) كه نهضت حسينى در هر زمان در شرايط همانند، پيام رسانى مى نمايد و اسوه رهروان و حسينيان مى باشد.
عاشورا و قلم ها  
در پيرامون نهضت حسينى قلم هاى فراوان به گردش و عظمت نهضت را مورد بازرسى قرار داده اند. مى توان گفت درباره انديشه و رفتار هيچ امامى بعد از امير المومنين عليه السلام به مقدار انديشه و رفتار حسين عليه السلام به ويژه نهضت حسينى قلم ها به نگارش نپرداخته اند. البته همانند ساير موضوعات قلم ها از زاويه ها و انگيزه هاى متفاوت در اين ساحت قدم نهاده اند. با تفاوت هاى فراوان به طور كلى مى توان قلم ها را به سه گروه تقسيم نمود.
الف : قلم تحريف ؛  
بايد بر اين حقيقت با كمال تاسف اعتراف نمود كه بسيارى از قلم ها در راستاى عاشورا و نهضت حسينى قلم خرافات و تحريف به حساب مى آيند. انگيزه هاى قيام را تحريف و روش امام و ياران سترگش را توام با خرافات و آويخته هاى خويش و نهضت را نه تنها از درون تهى بلكه يك چيز بى معنا و بلكه باعث ركود و خمودى جامعه مطرح مى سازند. اين قلم ها برخى جهل و نادانى خاستگاه آنان بوده و برخى ديگر به انگيزه هاى ستيزه با حقيقت شفاف و خورشيد پر فروغ آمدهاند. اين قلم ها هم در اهداف نهضت و نيز مراحل و نتايج آن گرفتار پندارهاى باطل شده و نهضت را از مسير خود منحرف مى سازند. طبيعى است كه دست آورد آنها نيز همخوانى با نتايج نهضت حسينى نخواهد داشت .
ب : قلم تاريخ ؛  
قلم هايى كه با انگيزه هاى سالم به دور نهضت حسينى گردش نموده و وقايع نهضت را سالم و واقعى و بدون از هر گونه تحليل و پيام رسانى ثبت مى نمآيند. كه قلم اينان همان قلم تاريخ نگارى و ارزش آن نيز تاريخ نگارى مى باشد كه حوادث را مى نگارد. ارزش اين نوع قلم ها وابسته به مقدار صحت و سلامت نگارش آنان است ، كه حوادث را آن گونه كه رخ مى دهند و بدون از هر گونه پيرايه و بدون دخالت دادن انگيزه هاى شخصى و گروهى در آن مى نگارند. اين نوع قلم ها هر مقدار به اين واقعيت نزديك تر باشند ارزش و اعتبار آنها فزونى مى يابد.
ج : قلم تحقيق ؛  
نوع سوم از قلم ها آميخته از نگارش حوادث تاريخ به همراه تحليل هاى واقع گرا و در نتيجه پيام رسانى به زمان ها و شرايط مشابه آن مى باشد. اين نوع قلم ها از لا بلاى انبوه نوشته هاى تاريخ حوادث و رخ دادها را به صورت صحيح دست رسى نموده و از آن حوادث تحليل هاى صحيح ارائه نموده كه قابل پيام رسانى و الگو گيرى به موارد همانند در هر زمان بوده اين قلم ها همان ها هستند كه عاشوراى حسينى را همواره زنده نگه داشته و در خور الگوى گيرى جلوه مى دهد. اين قلم ها همان ها هستند كه نهضت عاشورا را نه يك حادثه تاريخى بلكه يك جريان بزرگ اجتماعى و تداوم بخش راه حق باوران انبيا معرفى مى نمآيند كه در زمان هاى همانند در خور پيام رسانى مى باشند. و نيز يك جريان چالشگرى حق و در راستاى جريان هاى اجتماعى چالشگر اهداف انبيا معرفى نموده كه هر زمان در هر جا امكان شكل گيرى دارد.
اين قلم ها همان ها هستند كه عاشوراى حسينى را نه تنها يك اتفاق كور بى هدف ، بلكه جريان انديشه شفاف و رفتار سترگ برابر پندارها و رفتار ستمگران تحليل مى نمآيند. اين همان است كه گفته مى شود عاشورا نه يك حادثه در خم تاريخ ، بلكه يك جريان فكرى پايدارى در هر زمان و كربلا نه يك سر زمين بلكه هر سر زمين ، سر زمين كربلا خواهد بود، كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا. زيرا كه عاشورا و كربلا يك جريان بزرگ اجتماعى و يك چالشگرى عظيم به رغم ستمگران در هر جا در هر زمان خواهد بود.
از ميان اين سه قلم ، قلم ، نخست كه قلم خطر است كه بايد رسوا شده و آويخته هاى را از نهضت حسينى پيرايش نمود و نهضت را زلال و شفاف به همگان بود.
قلم دوم گر چه پيام رسان نيست ، ليكن از آن جهت كه مواد تاريخى را نا مين مى نمايد و سرمايه هاى تاريخى حراست نموده و در اختيار ديگران قرار مى دهد، در خور ارزش و شايسته تقدير خواهد بود.
و در نهايت ارزش والا و برتر از آن قلم سوم است ، كه افزون بر نگارش ‍ صحيح وقايع از نهضتى همانند عاشورا، عاشورا را يك جريان اجتماعى تحليل نموده و در خور پيام رسانى به هر زمان مى داند. ارزش اين نوع قلم ها كه پيام رسان خون بود. ارزش برتر اين قلم همان است كه از زبان امام انديشه زلال وحيانى صادق آل محمد (ص ) نقل مى شود كه در قيامت خون شهيدان با مركب نويسندگان سنجيده مى شود؛ برترى مركب نويسندگان بر خون شهيدان آشكار مى گردد: فتو زن دماء الشهداء مع مداد العلماء قير حج العلماء على دماء الشهداء.
دين كه از جهاد و مبارزه آن گونه ستايش مى نمايد و شهدا راه فداكارى را برتر از هر فرشته مى داند. به فرهنگ سازى و غنى سازى انديشه هاى جامعه نيز اين گونه بها داده كه قلم نويسنده را برتر از خون شهيد معرفى مى نمايد. كه ارزش اين قلم با هيچ چيزى برابر نخواهد بود. زيرا اين قلم فرهنگ ساز و پيام رسان خون شهيدان بوده ، و اين قلم حماسه ساز ميدان نبرد و ستيزه با ستمگران مى باشد. و اين قلم انديشه ها را بالنده و رهروان شهيدان را پوينده و پآينده مى سازد. و اين قلم امت را شهيد پرور و افتخار آفرين مى نمايد.
اين نوشتار در سه بخش تنظيم شده است ؛ بخش نخست سيرى در زندگى امام حسين عليه السلام ، در بخش دوم برخى فضايل امام عليه السلام مورد بررسى قرار گرفته ، و در بخش سوم كه انگيزه اصلى نوشتار را شكل مى دهد، به موضع گيرى هاى امام در برابر جريان هاى اجتماعى پرداخته شده است .

+ نوشته شده توسط خلبان اینده حامد سراجی. در سه شنبه 1386/10/25 و ساعت |


تحليل سيره معصومه  
از ويژگى هاى برجسته رهبران الهى پيامبران و امامان عصمت آنان از هر گناه و مصونيت آنان از هر گونه لغزش و خطا در محدوده دينى مى باشد. انسان معصوم هيچ گاه دامنش آلوده به هيچ نوع گناه نمى گردد و هيچ گاه در انجام رسالت دينى خود در بيان احكام در رساندن پيام وحى و نيز در رفتار دينى خطا و اشتباه نمى كند؛ كه اگر اين دو خطر وارد محدوده زندگى معصومان شود، اطمينان نسبت به آنان را ز دوده آنگاه ديگر نمى توانند رهبرى خطر ناپذيرى به حساب آيند. و مردم در تمام شوون آنان را اسوه برگزينند. اين باور عرشى شيعه در مورد انديشه و رفتار پيامبران و امامان معصوم مى باشد.
در عين حال عصمت فرد لزوما بدين معنا نخواهد بود كه روش ها و موضع گيرهاى آنان مورد تحليل قرار نگيرد. به ديگر سخن عصمت فرد بدين معنا كه تعريف شد كه در زندگى معصوم گناه و خطا راه نمى يابد، دليل بر اين نيست كه از رفتار آنان سوال روا نباشد. زيرا اگر چه انتقاد از رفتار آنان به توجه به عصمت آنان امرى نا بجا به نظر مى رسد. در عين حال كه فراوان مشاهده مى شود اصحاب امامان از رفتارهاى آنان سوال و حتى انتقادهاى تيز و تندى مى نمودند. و امام هم نه تنها از انتقاد آنان بر نمى آشفت بلكه با كمال آرامش به سوال و انتقاد آنان پاسخ مى دهد و از رفتار خودش تحليل منطقى ارائه مى نمايد. كه برخى از اين شواهد در كتاب امام على عليه السلام الگوى زندگى و بيشتر در نوشتار امام حسين عليه السلام الگوى زندگى مطرح مى باشد.
اصولا رفتار امامان استقرار آزادى اجتماعى مى باشد. سوال و انتقاد بر مى تابند و تحليل به فرا خور درك مخاطب خويش ارائه مى دهند.
با توجه به اين نكته در سيره نگارى از انديشه و رفتار امامان تحليل هاى صحيح و منطقى امرى بايسته مى باشد. و عصمت آنان كه در انديشه و رفتار زلال و حياتى مى باشند و هيچ گونه لغزش در رفتار آنان راه ندارد، مانع تحليل هاى صحيح و منطقى به ويژه از رفتارهاى اجتماعى آنان نمى باشد.
از باورهاى پايه اى ديگر تشيع در مورد پيامبران و امامان آگاهى به غيب آنان است ، گر چه آگاهى از غيب در برخى از آثار دينى از ويژگى هاى خداى سبحان مى باشد، ليكن خداى آگاه به همه اسرار در جايى كه اذن صادر نمايد ديگران به اذن الله از غيب آگاهى حاصل مى نمايند، عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول . (1)
انسان هاى مورد رضايت خدا با ذن الله به اسرار و پنهان هاى گذشته و آينده آگاهى مى يابند. البته حدود علم غيب پيامبر و امام و ساير ويژگى هاى آن يك بحث مهم كلامى و اعتقادى است ، در يك فضاى سيره نگارى نمى توان وارد آن ساحت شد. ليكن چكيده آنان باور اين است كه حدود آگاهى نيز باذن الله است و هر طور كه خدا اذن بدهد به هر مقدار از اسرار و پنهان ها پيامبر و امام مى تواند آگاهى حاصل نمايد.
آنچه در اين راستا با نوشتارهاى سيره نگارى ارتباط دارد، اين كه آگاهى به پنهان ها نيز همانند عصمت لزوما بدين معنا نيست كه رفتارهاى اجتماعى پيامبران و امامان مورد تحليل قرار نگيرد و گفته شود آنان چون از غيب آگاهى دارند آن گونه مى انديشند و اين گونه رفتار دارند. بلكه در عين حال كه از پيش آمدها و از سر نوشت ها آگاهى دارند اساس رفتار امام را علم به اسرار شكل نمى دهد و تحليل هاى صحيح و منطقى و طبيعى از رفتار آنان امرى درست خواهد بود. زيرا تحليل هاى طبيعى از رفتار است كه آنان را الگوى و امام و پيشواى ديگران قرار مى دهد. و اگر قرار باشد كه آنان بر اساس آگاهى هاى لدنى خويش ، رفتار خود را تنظيم نمآيند، آنگاه الگوى و اسوه شدن آنان بر ديگران امرى پيچيده به نظر مى رسد. و چه بسا اسوه شدن آنان مورد ترديد قرار خواهد گرفت .
بر اين اساس رفتارهاى اجتماعى پيامبران و امامان با توجه به اين كه آنان از پنهان ها آگاهى دارند، با صرف نظر از تاثير گذارى اين آگاهى در رفتار اجتماعى آنان مورد تحليل قرار مى گيرد. بدين خاطر همان گونه كه عنصر عصمت مانع تحليل قرار مى گيرد. بدين خاطر همان گونه كه عنصر عصمت مانع تحليل هاى صحيح و منطقى از رفتارهاى اجتماعى پيشواى معصوم دينى نمى باشد، عنصر آگاهى به پنهان ها نيز همانند عنصر عصمت مانع تحليل ها نخواهد بود.
پرچم داران حق  
پيامبران و به دنبال آنان امامان پرچم داران حق مى باشند كه در هر جبهه اى كه قرار گيرند، آن جبهه حق محور خواهد بود. تدبيرهاى اجتماعى و موضع گيرى هاى آنان بر اساس تفاوت ها و ظرفيت هاى هر عنصر و زمان شكل مى گيرد و چون آنان مصون از هر لغزش مى باشند موضع آنان به يقين بر محور حق گردش مى نمايد.
به همين دليل گزينش آنان و همراه شدن با آنان تمام دغدغه ها را مى زدايد. كه پيروان آنان بدون هيچ گونه ترديد راه آنان را استمرار و تداوم مى بخشند. به همين سبب آنان خويش را پرچم داران حق معرفى مى نمآيند. معنا درايه الحق (2) پرچم حق همواره همراه ما خواهد بود. پيشوايان معصوم در انديشه و رفتار بى دغدغه بوده و حق محورند.
معيارها و رفتارهاى آنان در هر زمان اسوه و الگوى ديگران مى باشد.
امام حسين عليه السلام الگوى مبارزه  
انديشه و رفتار امام حسين عليه السلام در همه ابعاد اسوه مى باشد. ليكن برخى موضع گيرى هاى امام معصوم آن مقدار شفاف و درشت مى درخشد، كه همگان را به سوى خويش فرا مى خواند. آنچه در زندگى و سيره امام حسين (ع ) بيش از همه برترى ها مى درخشد، نهضت و قيام امام در برابر طاغيان بنى اميه و حزب عثمانيه مى باشد. حزب عثمانيه كه با اساس دين چالشگرى مى نمود، از بركت قيام امام حسين عليه السلام ريشه كن شد و خطر آن از سر دين و امت اسلام بر كنار گرديد.
حسين عليه السلام در راستاى مبارزه با ستمگران الگوى پايدار از خويش به يادگار نهاد و نهضتى را ساماندهى نمود كه در سخت ترين شرايط با كمترين ياران ، سترگ و مقام در برابر ظلم ايستادگى نمود. فشارهاى متراكم حزب عثمانيه نتوانست زانوهاى سترگ حسين و يارانش را خم نمايد. بلكه وى با هوشمندى و مقاومت توانست نظام اهريمنى بنى اميه را با همه خشونتى كه داشت از پاى در آورده و ننگ و اسطوره تاريخ قرار دهد. و راه سرخ شهادت را سبز و پايدار هموار سازد. كه ره روان خط سرخ شهادت هماره از انديشه و رفتار حسين رهنمودن مى شوند. درس پايدارى مى آموزند كه سالار شهيدان و سرور آزادگان الگوى پايدار از خويش به يادگار نهاد كه خود نيز فرمود اين اقدام من اسوه و الگوى همگان خواهد بود، و لكم فى اسوه . (3) كه نهضت حسينى در هر زمان در شرايط همانند، پيام رسانى مى نمايد و اسوه رهروان و حسينيان مى باشد.
عاشورا و قلم ها  
در پيرامون نهضت حسينى قلم هاى فراوان به گردش و عظمت نهضت را مورد بازرسى قرار داده اند. مى توان گفت درباره انديشه و رفتار هيچ امامى بعد از امير المومنين عليه السلام به مقدار انديشه و رفتار حسين عليه السلام به ويژه نهضت حسينى قلم ها به نگارش نپرداخته اند. البته همانند ساير موضوعات قلم ها از زاويه ها و انگيزه هاى متفاوت در اين ساحت قدم نهاده اند. با تفاوت هاى فراوان به طور كلى مى توان قلم ها را به سه گروه تقسيم نمود.
الف : قلم تحريف ؛  
بايد بر اين حقيقت با كمال تاسف اعتراف نمود كه بسيارى از قلم ها در راستاى عاشورا و نهضت حسينى قلم خرافات و تحريف به حساب مى آيند. انگيزه هاى قيام را تحريف و روش امام و ياران سترگش را توام با خرافات و آويخته هاى خويش و نهضت را نه تنها از درون تهى بلكه يك چيز بى معنا و بلكه باعث ركود و خمودى جامعه مطرح مى سازند. اين قلم ها برخى جهل و نادانى خاستگاه آنان بوده و برخى ديگر به انگيزه هاى ستيزه با حقيقت شفاف و خورشيد پر فروغ آمدهاند. اين قلم ها هم در اهداف نهضت و نيز مراحل و نتايج آن گرفتار پندارهاى باطل شده و نهضت را از مسير خود منحرف مى سازند. طبيعى است كه دست آورد آنها نيز همخوانى با نتايج نهضت حسينى نخواهد داشت .
ب : قلم تاريخ ؛  
قلم هايى كه با انگيزه هاى سالم به دور نهضت حسينى گردش نموده و وقايع نهضت را سالم و واقعى و بدون از هر گونه تحليل و پيام رسانى ثبت مى نمآيند. كه قلم اينان همان قلم تاريخ نگارى و ارزش آن نيز تاريخ نگارى مى باشد كه حوادث را مى نگارد. ارزش اين نوع قلم ها وابسته به مقدار صحت و سلامت نگارش آنان است ، كه حوادث را آن گونه كه رخ مى دهند و بدون از هر گونه پيرايه و بدون دخالت دادن انگيزه هاى شخصى و گروهى در آن مى نگارند. اين نوع قلم ها هر مقدار به اين واقعيت نزديك تر باشند ارزش و اعتبار آنها فزونى مى يابد.
ج : قلم تحقيق ؛  
نوع سوم از قلم ها آميخته از نگارش حوادث تاريخ به همراه تحليل هاى واقع گرا و در نتيجه پيام رسانى به زمان ها و شرايط مشابه آن مى باشد. اين نوع قلم ها از لا بلاى انبوه نوشته هاى تاريخ حوادث و رخ دادها را به صورت صحيح دست رسى نموده و از آن حوادث تحليل هاى صحيح ارائه نموده كه قابل پيام رسانى و الگو گيرى به موارد همانند در هر زمان بوده اين قلم ها همان ها هستند كه عاشوراى حسينى را همواره زنده نگه داشته و در خور الگوى گيرى جلوه مى دهد. اين قلم ها همان ها هستند كه نهضت عاشورا را نه يك حادثه تاريخى بلكه يك جريان بزرگ اجتماعى و تداوم بخش راه حق باوران انبيا معرفى مى نمآيند كه در زمان هاى همانند در خور پيام رسانى مى باشند. و نيز يك جريان چالشگرى حق و در راستاى جريان هاى اجتماعى چالشگر اهداف انبيا معرفى نموده كه هر زمان در هر جا امكان شكل گيرى دارد.
اين قلم ها همان ها هستند كه عاشوراى حسينى را نه تنها يك اتفاق كور بى هدف ، بلكه جريان انديشه شفاف و رفتار سترگ برابر پندارها و رفتار ستمگران تحليل مى نمآيند. اين همان است كه گفته مى شود عاشورا نه يك حادثه در خم تاريخ ، بلكه يك جريان فكرى پايدارى در هر زمان و كربلا نه يك سر زمين بلكه هر سر زمين ، سر زمين كربلا خواهد بود، كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا. زيرا كه عاشورا و كربلا يك جريان بزرگ اجتماعى و يك چالشگرى عظيم به رغم ستمگران در هر جا در هر زمان خواهد بود.
از ميان اين سه قلم ، قلم ، نخست كه قلم خطر است كه بايد رسوا شده و آويخته هاى را از نهضت حسينى پيرايش نمود و نهضت را زلال و شفاف به همگان بود.
قلم دوم گر چه پيام رسان نيست ، ليكن از آن جهت كه مواد تاريخى را نا مين مى نمايد و سرمايه هاى تاريخى حراست نموده و در اختيار ديگران قرار مى دهد، در خور ارزش و شايسته تقدير خواهد بود.
و در نهايت ارزش والا و برتر از آن قلم سوم است ، كه افزون بر نگارش ‍ صحيح وقايع از نهضتى همانند عاشورا، عاشورا را يك جريان اجتماعى تحليل نموده و در خور پيام رسانى به هر زمان مى داند. ارزش اين نوع قلم ها كه پيام رسان خون بود. ارزش برتر اين قلم همان است كه از زبان امام انديشه زلال وحيانى صادق آل محمد (ص ) نقل مى شود كه در قيامت خون شهيدان با مركب نويسندگان سنجيده مى شود؛ برترى مركب نويسندگان بر خون شهيدان آشكار مى گردد: فتو زن دماء الشهداء مع مداد العلماء قير حج العلماء على دماء الشهداء.
دين كه از جهاد و مبارزه آن گونه ستايش مى نمايد و شهدا راه فداكارى را برتر از هر فرشته مى داند. به فرهنگ سازى و غنى سازى انديشه هاى جامعه نيز اين گونه بها داده كه قلم نويسنده را برتر از خون شهيد معرفى مى نمايد. كه ارزش اين قلم با هيچ چيزى برابر نخواهد بود. زيرا اين قلم فرهنگ ساز و پيام رسان خون شهيدان بوده ، و اين قلم حماسه ساز ميدان نبرد و ستيزه با ستمگران مى باشد. و اين قلم انديشه ها را بالنده و رهروان شهيدان را پوينده و پآينده مى سازد. و اين قلم امت را شهيد پرور و افتخار آفرين مى نمايد.
اين نوشتار در سه بخش تنظيم شده است ؛ بخش نخست سيرى در زندگى امام حسين عليه السلام ، در بخش دوم برخى فضايل امام عليه السلام مورد بررسى قرار گرفته ، و در بخش سوم كه انگيزه اصلى نوشتار را شكل مى دهد، به موضع گيرى هاى امام در برابر جريان هاى اجتماعى پرداخته شده است .

+ نوشته شده توسط خلبان اینده حامد سراجی. در سه شنبه 1386/10/25 و ساعت |
با تشکر از بازدیدتون

www.hyper-x.blogfa.com