براي پدرها برقرار كردن رابطه با دخترها هميشه كار راحتي نيست، اما ما مي توانيم راههايي براي آن پيدا كنيم. با آنكه ما خلق و خوي مردانه داريم، اما براي برقرار كردن ارتباط با دخترها نيازي نيست كه در رفتارمان تغييرات زيادي بدهيم. پدرها بطور طبيعي خصوصياتي دارند كه مي توانند تأثير مهمي بر اعتماد به نفس و استقلال دخترها بگذارند.
در اينجا به پنج مورد كليدي كه دخترها نياز دارند از پدرشان بگيرند اشاره مي كنيم. اين موارد حاصل بررسي هايي است كه روي هزاران پدر انجام شده:
راهنمايي
ارمياء16:6-" خداوند چنين مي فرمايد: " بر طريق ها بايستيد و ملاحظه نماييد و در باره طريق هاي قديم سؤال نماييد كه طريق نيكو كدام است تا در آن سلوك نمائيد."
دخترها در حين رشد بر سر دوراهي هايي قرار مي گيرند، تصميم هاي مهمي را بايد بگيرند كه بر زندگي آنها تأثير خواهد گذاشت.
آنها براي آنكه بتوانند تصميم بگيرند به تجربه و حكمت پدرشان نياز دارند، تا با استفاده از آنها بتوانند راههاي مختلف را سبك و سنگين كنند و در عاقبت راه هاي مختلف انديشه نموده، تصميم درست را بگيرند.
بله ما پدرها " طريق هاي قديم" هستيم كه مي توانيم به دخترمان حكمت ببخشيم.
شايد ما فكر كنيم كه بهتر است پدرها پسرها را راهنمايي كنند و مادرها به راهنمايي دختر بپردازند، اما دخترها نياز دارند كه از ديدگاه هاي پدرشان هم آگاه باشند.
راهنمايي در وهله اول يعني بدست آوردن ديدگاهي درست از موارد مبهمي است كه در فرهنگ ما وجود دارد. زنهاي جوان براي آنكه تصوير خوبي از خود به نمايش بگذارند، از جانب جامعه تحت فشارهاي مختلف هستند. ما مردها اغلب اين توانايي را داريم كه اين گونه توقعات و فشارها را به خوبي تجزيه و تحليل كرده، به دخترها كمك كنيم كه راه و روشي روشن را براي خود انتخاب كنند.
ما همچنين مي توانيم نقش اصلاح كننده داشته باشيم. هدايت كردن و يا دادن حد و مرزها به دخترها بسيار مهم است، اما نبايد فراموش كنيم كه همواره به آنها بگوئيم كه چرا بعضي چيزها را بايد رعايت كنند و هميشه به آنها اطمينان بدهيم كه اگر چه ممكن است هر از گاهي برخي از رفتارهايشان مورد پسند نباشد، اما هميشه آنها را به عنوان فرزند عزيز خود دوست داريم.
ما همچنين با آموزش دادن بايد دخترمان را راهنمايي كنيم. آموزش با موعظه خشك فرق مي كند. بچه ها به ندرت از پند واندرز چيز ياد مي گيرند. مخصوصا" در سنين نوجواني. بجاي آن سعي كنيد كه خوب به حرفهايشان گوش بدهيد و بطور پيگير در اتفاقات روزمره با او همراه و همگام شده و كمكش كنيد.
تشويق
پدرها مي توانند نقش بزرگي در اعتماد به نفس دخترشان داشته باشند. اين نقش بيش از حدي است كه بتوان تصور كرد. براي دخترها خيلي مهم است كه باهوش، خوش هيكل، زيبا و اجتماعي باشند.
ما مي توانيم به خوبي اين احساس را به دخترمان بدهيم كه او هم از لحاظ ظاهري و هم دروني پسنديده است.
در درجه اول با به كار بردن جملات تأئيد كننده حقايقي را به آنها اعلام كنيم. مثلا": " تو از پس اين كار بر مي آيي." يا " دوستت دارم"، زيبايي هاي ظاهري او را هم بايد به زبان بياوريم. نقاط قوت در شخصيت آنها مثل احساسات قوي، اخلاق خوب، هوش، فداكاري و شجاعت را بايد به آنها گفت. از همه مهم تر اين است كه به آنها اطمينان دهيم كه نداشتن بعضي از اين صفات هيچ تأثيري در محبت ما نسبت به آنها ندارد.
در كارهاي روزانه اش همراهش باشيد. با صرف وقت و نيرو به او نشان بدهيد كه برايش ارزش قائل هستيد. با دخترتان وقت بگذرانيد و تلاش كنيد كه زندگي شادي داشته باشد.
نشان دهيد كه به او اعتماد داريد. مثلا" در مورد كارهاي خود با او حرف بزنيد و نظرش را بپرسيد. يا وظيفه مهمي را به او محول كنيد و بگوئيد كه اطمينان داريد كه از پس آن بر مي آيد.
يك خانم مهندس مي گفت: " پدرم هميشه به من مي گفت تو هر كاري را كه اراده كني مي تواني انجام بدهي". دختري كه بداند پدرش نسبت به آينده او خوش بين است، خودش هم به آينده نگرش بهتري پيدا خواهد كرد.
تسلي
مادرها در تسلي دادن مهارت خاصي دارند. اما دخترها از پدرشان هم توقع دارند كه به آنها آرامش بدهد. در رساله دوم قرنتيان فصل اول مي خوانيم: " خداي جميع تسليات"، " كه ما را در هر تنگي ما تسلي مي دهد، تا ما بتوانيم ديگران را در هر مصيبتي كه باشد تسلي نمائيم."
اين آيه ها به ما تصوير زيبايي از اين مي دهند كه خداوند چگونه از ما براي تسلي دادن رنج ديده ها استفاده مي كند. خداوند از ما پدرها مي خواهد كه قلب دخترمان را با آرامش و محبت پر كنيم.
خوب است كه از زبان خود دخترها در اين باره بشنويم. چند نامه از دخترها را دست چين كرده ايم كه در پايان اين مقاله مي توانيد بخوانيد. آنها از لغت " تسلي" استفاده نكرده اند، اما به راحتي مي توان دريافت كه پدران آنها تسلي حيات بخش را به آنها داده اند. آرامش دادن به دخترها، به خصوص در زمان ناراحتي و يا برخوردهاي سخت ارزش بسيار زيادي دارد.
اگر رابطه تان با دخترتان صميمي نيست، تسلي دادن او در وهله اول كار ساده اي نخواهد بود. آرامش را مي توان به روشهاي ديگر هم بنا كرد. مثلا" سعي كنيد كه هر روز كار جالبي برايش انجام بدهيد. او را بخندانيد، وقتي حرف مي زند با تمام حواس گوش كنيد، برايش يادداشتهاي كوتاه بنويسيد، ايميل و يا اس ام اس بفرستيد و از اميدها و آرزوهايي كه برايش داريد بگوئيد. راههاي طبيعي زيادي براي برقراري رابطه آرامش بخش با دخترها وجود دارند.
رؤياي آينده
داشتن رؤيا براي آينده دخترها مانند تشويق كردن آنهاست. با اين تفاوت كه رؤيا ابعادي گسترده تر دارد. رؤيا در واقع گرايشي است كه يك پدر براي آينده دختر خود دارد. ديد منفي و حتي بي اطميناني نسبت به آينده دخترمان مي تواند ويران گر باشد. مثلا" اگر بگوئيم:
" براي درس هندسه خودت را ناراحت نكن، شايد دركش برايت مشكل باشد."
به اين ترتيب درس رياضي و شايد درسهاي ديگر هم براي او مأيوس كننده خواهد شد. يا ممكن است بگوئيم: " دخترم شيريني زياد نخور، پسرها از دختر چاق خوششان نمي آيد."
شايد عكس العمل دخترمان نسبت به اين جمله صحيح باشد، اما اين امكان هم هست كه واكنش هاي اشتباه از خود بروز دهد، مثلا" به روشهاي غلط سعي كند كه لاغر شود و يا حتي براي اينكه خلاف حرف پدرش را ثابت كند، بدون فكر جذب اولين پسري بشود كه به او روي خوش نشان بدهد.
بخشي از توانايي دخترها در استفاده از استعدادهايشان و رسيدن به هدف، وابسته است به قدرداني هاي ما از آنها و همچنين تصويري كه ما براي آينده آنها در نظر مي گيريم.
به عبارت ديگر، ما مي توانيم با مشاهده رفتار دخترمان، عطايا و استعدادهاي او را كشف و اعلام كنيم و يا به سادگي از خودش بپرسيم: " رؤياي تو براي آينده چيست؟" و آماده باشيم كه به او گوش داده و تشويقش كنيم.
پدرها مي توانند با بيان كردن تعريف هاي مثبت براي دخترشان نقشي سرنوشت ساز داشته باشند. منظور اين نيست كه سطح توقعمان را از آنها بالا ببريم، بلكه رؤيايي اميدبخش برايشان بنا كنيم. مثلا" مي توانيد بگوئيد: " خداوند چنان قلب حساسي به تو داده كه هيچ بعيد نيست كه در آينده به گروه بزرگي از مردم كمك و خدمت بكني."
هر چه مي گوئيم بايد واقعيت داشته باشد و از صميم قلب باشد. به او بگوئيد كه خداوند چيزهاي عالي براي او در نظر دارد.
همزمان با حمايت دخترتان در رسيدن به هدفهايش، برايش دعا كنيد. دخترها به راههاي مختلف ممكن است خواهان دانستن اين باشند كه " من در چه چيزهايي خوب هستم." و " شما چه استعدادي در من مي بينيد؟" ما بايد همواره آماده باشيم تا با كلمات آنها را تشويق كرده و اميدوارشان سازيم.
ما همچنين مي توانيم الگوي خوبي براي رؤياهاي آنها باشيم. مي توانيم نمونه يك مرد واقعي باشيم، بطوريكه دخترمان در آينده به دنبال رابطه برقرار كردن با مردان سالم و ايماندار باشد و شايد روزي چنين مردي را براي ازدواج انتخاب كند.
حفاظت
واژه حفاظت ما را به ياد دفاع فيزيكي و برقراري امنيت مي اندازد، اما بايد بدانيم كه خطرهاي روحي، رواني و احساسي هم دختر ما را تهديد مي كند. اگر ما نقش پدري خوب را به خوبي اجرا كنيم، دختر ما ( حتي در غياب ما) احساس امنيت مي كند.
اولا"، ما بايد در مقابل خطرهاي مختلفي كه دخترمان را تهديد مي كند آگاه و آماده باشيم. كساني هستند كه مي خواهند دختر ما را فريب داده به سمت زندگي پر از فساد بكشانند، يا آنها را با دنيايي آشنا سازند كه بر خلاف اراده خداوند است. از خشونت و هرزگي كه در تلويزيون و سينما و اينترنت و موسيقي هست، همه خبردار هستيم. بايد با آگاهي رفتار مناسبي را در پيش بگيريم.
دوما"، بايد با او در رابطه باشيم. بار ديگر ياد آوري مي كنم كه بسيار مهم است كه دخترمان را تشويق كنيم كه جرأت كند هر چه را در دل دارد براي ما تعريف كند. اين نكته در كل رابطه شما با دخترتان تأثير زيادي مي گذارد. اگر درهاي ارتباط را باز بگذاريد، زودتر متوجه خطرات خواهيد شد و مي توانيد به موقع تأثير مثبت را داشته باشيد.
سوما"، او را آماده كنيد تا با خطرها مقابله كند، ما هميشه در كنار دخترمان نيستيم، اما آموزش دادن و آماده كردن او براي مقابله با خطر هم نوعي محافظت به حساب مي آيد. مي توانيم صحنه هاي خطر را مجسم كنيم و به او كمك كنيم كه عكس العمل مناسب را در آن مورد ياد بگيرد. خواه تلفن زدن به پليس و اورژانس و خواه تعويض چرخ اتومبيل، يا مكالمه هايي مثل:
" فكر مي كني كه دختري لباس سكسي بپوشد، پسرها در باره اش چه فكري مي كنند؟"
" اگر به دوستت دروغ بگويي چه خواهد شد؟"
بايد آماده اش كنيم تا اگر در يك جشن، سينما يا در مدرسه در موقعيت ناجوري قرار گرفت بتواند گليم خود را از آب بيرون بكشد. بايد به دخترمان ياد بدهيم كه هر وقت لازم است به راحتي " نه" بگويد.
و بالآخره بايد دعا كنيم. با انديشيدن در مورد حفاظت از دخترمان احساس ضعف مي كنيم. ما نمي توانيم هميشه در كنارش باشيم. نمي توانيم همه خطرها را پيش بيني كنيم. اما خوشبختانه هر چه براي ما غير ممكن است، براي پدر آسماني مان امكان پذير مي باشد. بايد هر روز از خداوند بخواهيم كه از دخترمان حفاظت كند.
نامه اي از يك دختر 5 ساله
باباي من غذاهاي خنده داري درست مي كند. مثلا" بره پلو. برنج را با سبزي قاطي مي كنه و ميگه علف توش ريختم كه مثل بره بخوريم و بع بع بگوئيم.
نامه از يك دختر 15 ساله
رابطه من با پدرم خوبه، ولي دلم مي خواد كه او بيشتر به من بگه كه دوستم داره. البته از كارهاش مي دونم كه دوستم داره. اگر دوستم نداشت اينقدر مهربون و فداكار نبود. ولي هر شب وقت خواب من به او ميگم: " شب به خير بابا جون، دوستت دارم" و او فقط زير لبي شب بخيرم را جواب ميده. دلم ميخواد كه او هم بعضي وقتها بگه دوستت دارم.
نامه از يك دختر 18 ساله
از وقتي كه يادم مي آيد پدرم قهرمان زندگي من بوده. در موارد مختلف او سرمشق من بوده. او اولين معلم رقص من بود. دست مرا گرفت و به پيست رقص برد. روي پاهاش ايستادم و او مرا همراه خودش به اين طرف و آن طرف مي برد و حتي يكبار هم پاي من به زمين نخورد. با آنكه چهار سال بيشتر نداشتم ولي احساس مي كردم كه خيلي مهم هستم. هنوز هم گاهي با هم مي رقصيم و با اينكه حالا بزرگ شده ام، اما باز هم همان احساس عالي چهارسالگي را پيدا مي كنم. از يك چيز مطمئن هستم، او هميشه پدر من و من هم هميشه دختر كوچولوي او خواهم بود.
نامه از يك دختر 10 ساله
اگر قرار بود كه من از بين همه پدربزرگهاي دنيا يكي را براي خودم انتخاب كنم، حتما" پدربزرگ خودم را انتخاب مي كردم. بعضي وقتها براي شوخي جوراب بدبوي خودم را توي كيف دستيش مي گذارم تا فردا سر كار به ياد من بيفتد.
پدربزرگم به من اين احساس را ميده كه من هر كاري را كه اراده كنم مي توانم انجام بدهم. وقتي با او هستم احساس مي كنم كه مهم هستم و ديگران مرا دوست دارند.
ارمياء16:6-" خداوند چنين مي فرمايد: " بر طريق ها بايستيد و ملاحظه نماييد و در باره طريق هاي قديم سؤال نماييد كه طريق نيكو كدام است تا در آن سلوك نمائيد."



